وحید جلیلی:دروغ بزرگی به نام «سینمای ایران»


سینمای ایران چقدر فرهنگ ایران را بازتاب می دهد؟ در هر فیلم آمریکایی معمولا یک کلیسا نمایش داده می‌شود اما در فیلم های ایرانی تا به حال مسجد دیده‌اید؟ اصلا وارد مسجد نمی شوند. حداکثر صدای اذانی در پس زمینه فیلم پخش می شود یا یک تصویر یک گنبد از بیرون نشان داده می شود. بنابراین دین هم به عنوان یک نهاد اجتماعی در فیلم های ما حضور ندارد. شما چند فیلم ایرانی دیده‌اید که در آن مراسم عزاداری و سینه زنی اهل بیت (ع) وجو داشته باشد؟ در حالی که...


به گزارش مشرق، بولتن نوشت: شب گذشته جلسه‌ای با حضور وحید جلیلی، سردبیر نشریه‌ی راه، و با موضوع نقد عملکرد سینمای ایران در دانشگاه امام صادق (ع) برگزار شد.

دروغ بزرگ سینمای ایران
جلیلی با اشاره به این که اصطلاح «سینمای ایران» متشکل از دو دروغ «سینما» به ا‌ضافه‌ی «ایران» است گفت: «سینمای ایران نه سینما است و نه ایرانی. سینما تعریف دارد. سینما یک هنر صنعتی با هزینه هنگفت است که تماشاگر باید بلیط بخرد و آن را ببیند تا گردش مالی فیلم تکمیل شود و هزینه آن در بیاید، اما در ایران اگر یارانه‌ی دولتی را از سینما بگیریم هیچ چیزی از آن باقی نمی ماند. سینمای ایران کویت بی هنران است. شاید کسی ده فیلم بسازد و پخش نشود اما یازدهمی را هم می سازد. این چنین سینمایی با تعاریف جهانی از سینما تفاوت دارد.»
وی که در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) صحبت می‌کرد در مورد دروغ ایرانی بودن سینما گفت: «در ایران حدودا در هر سال صد فیلم ساخته می شود که عمدتا با حمایت های دولتی است. از این صد فیلم سالانه 95 تای آن خیابان ولی عصر به بالا ساخته می شود. پس کدام ایران؟ ایران شامل آن روستاهای دور افتاده و شهرهای دیگر هم می‌شود. اما این دو دروغ را کنار هم گذاشته‌اند تا بتوانند به پادشاه لخت سینمای ایران، لباس های زربفت بپوشانند. سینمای ایران حتی هویت شناسنامه‌ای ایرانی هم ندارد. شما اگر یک فیلم آمریکایی ببینید با صد اسم آمریکایی و ایالت و شهر آمریکایی آشنا می شوید اما سینمای ایران حتی مشخصات جغرافیایی و حتی طبیعت ایران را هم بازتاب نمی دهد. عمده‌ی فیلم‌ها، آپارتمانی و چهار تا خیابان است. اقالیم مختلف ایران حجم بسیار کمی از سینمای ایران را در بر می گیرد. از حیث موضوعات تاریخی نیز بزرگترین اتفاقات تاریخی ایران در سینمای ایران ناپدید است.»

تاریخ انقلاب پر است از سوژه‌های فیلم‌سازی
سردبیر ماهنامه‌ی «راه» در بخش دیگری از سخنان گفت به موضوع پرداخت فرهنگ در سینمای ایران اشاره کرد و گفت: « در بحث فرهنگ هم همین طور است. سینمای ایران چقدر فرهنگ ایران را بازتاب می دهد؟ در هر فیلم آمریکایی معمولا یک کلیسا نمایش داده می‌شود اما در فیلم های ایرانی تا به حال مسجد دیده‌اید؟ اصلا وارد مسجد نمی شوند. حداکثر صدای اذانی در پس زمینه فیلم پخش می شود یا یک تصویر یک گنبد از بیرون نشان داده می شود. بنابراین دین هم به عنوان یک نهاد اجتماعی در فیلم های ما حضور ندارد. شما چند فیلم ایرانی دیده‌اید که در آن مراسم عزاداری و سینه زنی اهل بیت (ع) وجو داشته باشد؟ در حالی که میلیون‌ها نفر در ایران هرساله در این مراسمات شرکت می کنند. با این اوضاع دیگر چه رسد به موضوع «انقلاب اسلامی»! سالی صد فیلم ساخته می شود و همه هم از بودجه‌ی دولت اما کمتر از دو یا سه درصد آن در مورد انقلاب است. در بیست سال گذشته، 5 فیلم هم در مورد «تاریخ انقلاب اسلامی» ساخته نشده است!
فیلم‌ساز اصلا بی دین و لائیک هم باشد، باز دنبال ماجرای جذاب و جالب می‌گردد. شما همین تاریخ سی و چند ساله‌ی انقلاب را ببینید، چقدر ماجرا داریم؟ 29 سال است که رئیس جمهور ایران، شهید رجایی را کشتند. دولت جمهوری اسلامی در این 29 سال صدها میلیارد تومان برای سینما خرج کرده، اما تا به حال یک فیلم سینمایی در مورد شهید رجایی ندیده‌ایم. حتی یک فیلم هم در مورد جهاد سازندگی نداریم. در مورد نهضت سواد آموزی هم همین طور. کجا فیلمی در مورد راهپیمایی می‌بینید؟ در صورتی که میلیون‌ها نفر هر ساله در راهپیمایی‌ها شرکت می کنند. نشانه شناسی انقلاب اسلامی در سینمای ایران در حد صفر است. حداکثر نماد انقلاب اسلامی در فیلم‌های سینمایی، یک عکس امام در کلانتری است.»

فضای رسانه ای منفی علیه فیلم های حزب اللهی
این فعال فرهنگی سخنان خود را این‌گونه ادامه داد: «سانسوری که در سینمای ایران در مورد تاریخ و فرهنگ‌ش اعمال می کند عجیب است! مثلا وقتی آژانس شیشه‌ای را ابراهیم حاتمی‌کیا ساخت اولین سوالی که در مصاحبه از او پرسیدند این بود که: آقای حاتمی‌کیا شما چند وقتی است که از هنر دور شده‌اید و به موضوعاتی چون عدالت پرداخته‌اید!
دیکتاتوری اقلیت بدجور بر سینمای ایران حاکم است . فیلم سازان به علت فضاسازی منفی ای که وجود دارد جرات نمی کنند فیلمی در مورد اسلام و انقلاب بسازند. مشکل ما این است که همین تعداد کارگردانان ارزشی هم که داریم حاضر نیستند در این فضا کار کنند.»

اخراجی‌ها سینماگران روشنفکری را دیوانه کرد!
وی در ادامه به موضوع حاشیه و متن در سینما اشاره کرد و چنین گفت: «در سینما ما یک متن داریم یک حاشیه. مشکل ما این است که حاشیه سینمای ایران بر متن آن چربیده است. اتفاقا متن سینمای ایران سیگنال های خوبی هم می دهد. پر فروش‌ترین فیلم ها، فیلم‌های حزب اللهی است. اخراجی‌ها، آژانس شیشه‌ای، لیلی با من است و... . اخراجی‌ها سینماگران روشنفکری را دیوانه کرد! یک بچه بسیجی در اولین فیلم خود رکورد سینمای ایران را شکست و در فیلم دوم همان رکورد را چهار برابر کرد. چقدر به اخراجی‌ها حمله کردند که این فیلم مبتذل است! اخراجی ها مبتذل است یا پوپک مش ماشالله که عین ابتذال است و به اسلام فحش می دهد؟ اگر اخراجی‌ها را روشنفکرها داشتند به کمتر از نظام راضی نمی شدند که ما چنین پشتوانه اجتماعی داریم.»

باید حاشیه‌ی حزب‌اللهی را تقویت کرد
جلیلی در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به لزوم افزایش آگاهی و اطلاعات راهکار اصلاح این جریان را تغییر فضای حاکم بر سینمای ایران دانست و گفت: باید حاشیه‌ی حزب‌اللهی را تقویت کرد. با کارهایی چون نقد نوشتن به فیلم‌های ضد ارزشی، تعریف و تحویل گرفتن فیلم های ارزشی و... .» او خطاب به دانشجویان افزود: «این وظیفه شماهاست. دولت هم باید به اصلاح حاشیه کمک کند، اگر حاشیه درست شد متن خودش درست می شود.»

سینمای ایران همچون انرژی هسته‌ای برای کشور قدرت می‌آورد

ه گزارش عدالتخواهی به نقل از برنا، وحید جلیلی سردبیر نشریه راه و عضو جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، صبح امروز در برنامه جلسه «نقد جریان روشنفکری در سینمای ایران» که در دفتر جنبش عدالتخواه دانشجویی برگزار شد، گفت: همه فیلم سینمایی را به اسم کارگردان می شناسند، چون ممکن است یک فیلم نامه را به دو کارگردان متفاوت بدهیم اما آن دو نفر دو فیلم متفاوت بسازند در حالی که فیلمنامه نویس شخص دیگری است.

وی ادامه داد: کارگردان به هزار شکل مختلف و با چند زاویه متفاوت می تواند یک فیلم را نشان دهد. دوربین و نورپردازی که در ساخت یک فیلم بسیار متفاوت است به همراه انتخاب بازیگر و حتی انتخاب لباس برای بازیگر همه از جمله کارهایی است که یک کارگردان باید انجام دهد. در واقع هزار کار انجام می شود تا یک کادر بسته شود.

جلیلی با بیان اینکه فیلمنامه و کارگردانی از ارکان سینما هستند، افزود: شهید آوینی معتقد بود که سینما با سوژه تعیین نمی شود. منظور آوینی از اینکه ما سینمای اسلامی نداریم این بود که به اعتقاد وی زمانی یک کارگردان می تواند از ابزار سینما استفاده کند که کاملاً به آن مسلط باشد. کارگردانی تلفیق اطلاعات به همراه حس است.

سردبیر نشریه راه گفت: آوینی معتقد به خرق حجاب تکنیک بود. آوینی معتقد بود که ما باید برای پیدا کردن راهی در سینما تامل کنیم و خودش هم آن را پیدا کرد.

وی اضافه کرد: کارگردانی مثل اسب سواری می ماند که اگر کسی بلد باشد به راحتی می تواند اسب سواری کند اما اگر کسی فنون آن را نداند به زمین می خورد، حال آن اسب مثل دوربین است. به اعتقاد آوینی ما باید از حجاب تکنیک بگذریم که راهکار آن این است که کاملاً به سینما مسلط باشیم. گاهی اوقات ممکن است موضوعی را در قالب سینما مطرح کنیم و از آن یک خروجی خوب بگیریم ولی گاهی مواقع هم ممکن است یک موضوع بزرگ را به دلیل مسلط نبودن به ابزار سینما ضایع کنیم.

سردبیر نشریه راه از کتاب «حکمت سینما» نوشته شهید آوینی یاد کرد و گفت: شهید آوینی کسی است که تمام دوران بعد از جنگ دغدغه اصلی اش ساخت فیلم های مذهبی، نقد سینمای روشنفکری و پیدا کردن کارگردانان انقلابی بود.

جلیلی در ادامه به سیر سینما در ایران اشاره کرد و گفت: ما تا به امروز در سینما چند مرحله را طی کرده ایم. اولین مرحله مربوط به دوره مظفرالدین شاه است که در این دوره سینما به کشور ایران وارد شد و سینما در آن زمان کاملاً جنبه اشرافی داشت. تا زمانی که به دوره رضاخان رسید و در آن دوره کم و بیش فیلم هایی مثل دختر لر و شیرین و فرهاد ساخته شد. در واقع تا پایان دوره رضاخان بیشتر فیلم ها از خارج وارد می شد. اما از اواخر دهه ۲۰ صنعت سینمای فارسی شکل گرفت که این سینما متاثر از سینمای مصر و هند بود. نوعاً فیلم های جنایی، عشقی و اجتماعی بود. همین روند تا دهه ۳۰ ادامه داشت و از این دهه به بعد سینماها عمومی شد.

وی اضافه کرد: در اوایل دهه ۴۰ فیلم فارسی تولید شد که همه چیزش مثل فیلم هندی بود به جز اینکه فقط زبانش فارسی بود. در دهه ۴۰ که به قول برخی ها اوج روشنفکری ایران است کارهای متفاوتی با فیلم فارسی در سینمای ایران دیده می شود که این فیلم ها مخاطبان خاص داشت. در دهه ۵۰ بود که سینمای ایران ورشکست می شود و به طور کلی می توانیم بگوییم که فیلم فارسی در سال ۵۶ به ورشکستگی کامل رسید و آن هم به دلیل رقابت سینمای وارداتی بود.

جلیلی در ادامه افزود: شما فقط کافی است فهرست اسامی آن فیلم‌ها را مرور کنید همین مساله کفایت می کند، چون نام این فیلم‌ها نشان می دهد که سینمای ایران در آن زمان چه لجن زاری است.

وی یادآور شد: زمانی که انقلاب اسلامی شکل گرفت دو جا بود که مورد حمله مردم واقع شد؛ یکی بانک ها که مظهر اقتصاد کشور بود و دیگری سینماها که مظهر فرهنگ وارداتی. حضرت امام راحل زمانی که به کشور ایران آمد، در اولین سخنرانی خود گفت:«ما با سینما مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم». در آن زمان معنی این جمله را نمی فهمیدیم چون آن قدر مصادیق سینما فاسد بود که هیچ مصداق مطلوبی در آن زمان در سینما نداشتیم. این تفکیک را امام راحل انجام داد و با همین جمله بود که سینمای ایران پایه گذاری شد.

سردبیر نشریه راه تصریح کرد: در سینمای بعد از انقلاب اسلامی چند جریان دیده می شود؛ یکی سینمای روشنفکری بعد از انقلاب است که در همان زمان یک تسویه حساب صورت گرفت و تعدادی کارگردان، فیلمنامه نویس و بازیگر از کشور خارج شدند و گروه باقی مانده جریان سینمای روشنفکری را تشکیل دادند، مثل؛ کیارستمی، بیضایی، علی حاتمی و ناصر تقوایی. دومین جریان سینمایی که بعد از انقلاب شکل گرفت سینمای بدنه است. در این سینما افراد ادعای روشنفکری ندارند و می گویند ما فیلم سازیم و فقط سینما برای ما مطرح است. مثل داودنژاد، الوند و فخیم زاده. جریان سوم جریان برآمده از انقلاب اسلامی است که شکل گیری این جریان به این صورت بود که در اردوی تابستانی انجمن های اسلامی دانشجویان در سال ۵۹ ، ۱۵۰ دانشجو به مرکز آموزش فیلم سازی در تلویزیون معرفی شدند که اکثر چهره‌های بعد از انقلاب امروز، دستاوردهای حرکت سال ۵۹ و ۶۰ است.

وی افزود: مدیریت سینما از سال ۵۸ تا سال ۶۰ یک سری فراز و فرودهایی داشت تا اینکه در سال ۶۰ همزمان با شورش های منافقان و اثبات وضعیت کشور، وزارت ارشاد سکاندار سینما شد که از آن زمان تا سال ۷۱ به مدت ۱۱ سال آقای خاتمی به عنوان وزیر ارشاد به همراه تیم سه نفره خود سیاست گردانان اصلی سینمای ایران شدند که وزارت ارشاد آن زمان معتقد بود که سینمای ایران نمی تواند همانند سینمای قبل از انقلاب باشد. همچنین این سینما نباید از سینمای آمریکایی الگو برداری کند. آن ها معتقد بودند ما نیاز به سینمایی پاک و سالم داریم که به ارزش های انسانی بپردازد و از جذابیت های غیر مشروع سینمای فارسی و غربی بری باشد، سینما باید حرف های مهم بزند که برای تقویت آن به الگوهایی در اروپای شرقی روی آوردند که بعدها این سینما را سینمای معناگر نامیدند. درآن زمان تنها مسوولان داخلی نبودند که در سینما نقش داشتند بلکه یک بخش جدی از سیاست گذاران خارجی هم مثل جشنواره کن و ونیز به آن کمک کرد. این جشنواره ها با دادن جایزه به فیلم های ایرانی، سینمای ایران را به شدت مشهور کرد. در این شرایط شهید آوینی پس از اتمام جنگ تریبونی به نام مجله سوره به راه انداخت که سعی کرد نگاه جدید و مطلوبی در سینمای ایران جا بیفتد.

جلیلی گفت: حرف شهید آوینی این بود که کلاه بزرگی در سینما سر ما رفته است. به اسم این که ما سینمای هالیوودی و کاباره‌ای نمی خواهیم، سینمای بی مخاطب درست کرده ایم که این خواسته غرب است.

سردبیر نشریه راه ادامه داد: شهید آوینی معتقد بود سینمای ما جهانی نشده بلکه جشنواره‌ای شده است. زمانی سینمای ما جهانی می شود که مثلاً مردم کلکته برای اکران فیلم ایرانی در سینمای شهر خود صف بکشند. به گفته شهید آوینی ما فیلم هایمان را به جشنواره خارجی می بریم و جایزه می گیریم سپس آن فیلم ها را به داخل می آوریم و اعلام می کنیم که مثلاً فلان فیلم چند جایزه گرفته است حتماً برید ببینید. به عنوان مثال فیلم «نار و نی» یا فیلم «هارون» که در آن زمان تبلیغات زیادی شد، شهید آوینی و فراست شمشیر انتقادات خود به این دو فیلم را از رو بستند. شهید آوینی معتقد بود که ما باید فیلم هایی بسازیم که یک سینما باشد ما نمی توانیم تعریف جدیدی از سینما بکنیم.

وی در ادامه گفت: به اعتقاد آوینی سینما، دوربین و بازیگری یک سری قواعدی دارد که باید رعایت شود و خود آوینی تلاش می کرد تا تک جرقه هایی که فارغ از روشنفکری ۱۱ ساله خاتمی در سینما ظهور می کرد را تشویق و ترغیب کند تا در وادی روشنفکری نیفتد.

سردبیر نشریه راه افزود: این دعوا تا الان وجود دارد که ما سینمای پرمخاطب می خواهیم یا کم مخاطب؟ آیا سینمای پرمخاطب حتماً به معنای سینمای مبتذل است؟ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون حدود دو هزار و ۵۰۰ تا ۳۰۰۰ فیلم در عرصه سینما ساخته شده است. یکی از مهمترین مسائلی که در این سه هزار فیلم دیده می شود قهر آنها با انقلاب، جامعه بعد از انقلاب و مضامین برآمده با انقلاب است. در طول این سی و اندی سال شاید به جرات بتوان گفت که هیچ کشوری مثل ایران پیدا نمی شود که این همه ماجرا داشته باشد. یکی از این ماجراهای بزرگ کشورما، انقلاب اسلامی است. انقلابی که مردمی بود و میلیون ها نفر در آن مشارکت داشتند، قطعاً هرکدام از آنها اگر یک خاطره از انقلاب داشته باشند ما میلیون ها سوژه انقلابی داریم. ماجرای مهم دیگری که خاص کشورماست جنگ ۸ ساله است که این یک جنگ جهانی بود. حماسه ۸ سال دفاع مقدس، ۲۵ هزار شهید، چند برابر رزمنده، ۱۰ هزار جانباز و آزاده داشت که امروز میلیون ها نفر خانواده از این عزیزان وجود دارند. بنابراین ما چندین میلیون داستان های جنگی داریم که می توانیم از آنها فیلم بسازیم.

جلیلی گفت: مثلاً ما فقط ۱۶ هزار و ۴۰۰ شهید ترور شده داریم که از رییس جمهور و نخست وزیر گرفته تا نماینده مجلس، ائمه جمعه و مردم عادی در کشورما ترور شده اند. ما در کدام کشور یک چنین منبع درامی در اختیار داریم. اما متاسفانه ما در سینمای روشنفکر ایرانی از این ۱۶ هزار ترور داستانی نداریم یا اینکه از ترور رییس جمهورمان آقای رجایی تاکنون یک فیلم هم نساخته ایم.

وی در ادامه تاکید کرد: غلط مشهودی که وجود دارد این است که گفته می شود در سینمای امروز ایران یک جریان شعاری وجود دارد و یک جریان حرفه ای؛ اما در واقعیت چنین نیست. سوال این است که بایکوت عظیمی که جریان روشنفکری درباره مسائل انقلاب اسلامی کرده از کجا ناشی می شود؟ جالب است که هزینه ساخت فیلم ها در ایران را دولت می دهد. اما آنچه که ما امروز با آن مواجهیم سینمایی است که از لحاظ تجاری شکست خورده است و الان حداکثر فروش بلیتش حدود ۸ میلیون تومان است و خیلی کم فیلمی همچون اخراجی ها ساخته می شود که در بین تمام فیلم های ساخته شده رکورددار می شود. اما چون این فیلم به نشانه شناسی انقلاب اسلامی نزدیک شده است تمام جریان های روشنفکری آن را نقد می کنند.

جلیلی تصریح کرد: امروز ما با سینمای دولتی کاملاً متکی به بیت‌المال که ماجراهای بعد از انقلاب را بایکوت کرده روبرو هستیم. مثل فیلم «زمان می ایستد» مضمون این فیلم این است که یک دختر آبستن که همراه دوست پسرش می خواهد از مرز ایران فرار کند به دلیل خیانت پسر، پس از درگیری با نیروهای انتظامی ایران از مرز فرار می کند اما چون فصل زمستان است دختر به کاروانی فراری مواجه می شود که همه آنها از سرما یخ زده و مرده اند و سرآخر خود دختر هم یخ زده و می میرد. تهیه کننده این فیلم حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی است که هنوز این فیلم هم توقیف است. فیلم دیگری که بخواهیم به آن اشاره کنیم «زمستان» است این فیلم داستانی از محمود دولت آبادی نویسنده روشنفکر قبل از انقلاب است که کارگردان آن آقای رفیع پیتز یک فرد مقیم فرانسه است که برای ساخت فیلم به ایران دعوت می شود. مضمون این فیلم زنی است که شوهرش برای کارگری به کویت می رود اما پس از مدتی خبری از شوهرش نمی شود و زن تصمیم به ازدواج می گیرد؛ این در حالی است که مرد پس از چند سال که یکی از پاهایش را از دست داده به ایران بر می گردد، این فیلم کاملاً سیاه است که باز هم تهیه کننده آن حوزه هنری سازمان تبلیغات هنری است. مثال دیگری که بخواهم به آن اشاره کنم فیلم «زادبوم» است که این فیلم در سال ۸۶ با هزینه بیش از ۷۰۰ میلیون تومان به عنوان پرخرج ترین فیلم سینمایی بود. تهیه کننده «زاد بوم» وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی بود که این فیلم هم توقیف است. فیلم دیگری که می توان آن را نقد کرد فیلم «۴۴۴ روز» است، ماجرای این فیلم تسخیر لانه جاسوسی است که کل فیلم حرکت انسانی دانشجویان را در آن زمان محکوم می کند و به تمسخر امام راحل می پردازد. تهیه کننده این فیلم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. فیلم دیگری هم که می توانم به آن اشاره کنم فیلم « آفساید» است که تهیه کننده این فیلم هم سازمان تبلیغات اسلامی است.

سردبیر نشریه راه گفت: روی سینمای جمهوری اسلامی ایران باید این نام را گذاشت: «کویت فیلم سازهای بی هنر و معاند» به عنوان مثال فیلم «پوپک و مش ماشاالله» که آخر ابتذال است در واقع به فرهنگ دینی مردم ایران فحش می دهد.

جلیلی اضافه کرد: سینمای ایران هم متن دارد هم حاشیه که حاشیه های آن شامل رسانه ها، محافل و مدیران است. امروز آنچه که یک سری ادعای دفاع از آن می کند باید به دو مسئله جواب دهد؛ یکی اینکه ثابت کنند فیلمهایشان سینما است یعنی نشان دهند فیلم هایشان از لحاظ تکنیک و حرفه ای چقدر سینمایی است؟ و دوم اینکه ایرانی بودن آن را نشان دهند. چون در حال حاضر از هر ۱۰۰ فیلم ساخته شده، ۹۹ تای آن مربوط به شمال تهران است که اسم آن را هم سینمای ایران گذاشته اند.

جلیلی یادآور شد: سینمای ایران به اندازه انرژِی هسته‌ای می‌تواند برای ایران قدرت بیاورد که شهید آوینی این مساله را ۲۰ سال پیش درک کرد.

وی در ادامه به مهمترین مضامین مغفول در سینمای ایران اشاره کرد و گفت: نشاط، امید و موفقیت، نقد درون گفتمانی و رو به جلو، تاریخ ایران و انقلاب، دفاع مقدس و دشمن شناسی از جمله مضامین مهم مغفول در سینمای ایران است. ما نتوانسته ایم همانند کشورهای دیگر دشمنان خودمان را در فیلم هایمان نشان دهیم مثلاً کدام کشور جز ایران در معرض کارهای جاسوسی قرار دارد ما از این موارد می توانیم فیلم های جاسوسی قوی بسازیم.

جلیلی در خاتمه به تهدیدات موجود در سینمای ایران اشاره کرد و گفت: یکی از تهدیداتی که در سینمای امروز ایران دیده می شود؛ نقد برون گفتمانی است. مثل؛ فیلم « صد سال به این سال‌ها» که به نظر بنده این فیلم به سفارش سازمان سیا ساخته شده است. تهدید دیگری که در سینمای ایران دیده می شود سینمای اجتماعی روشنفکری است. مثل؛ فیلم «پوپک و مش ماشاالله» و «سنتوری». تهدید آخری هم که سینمای ایران را دربر گرفته، ساخت فیلم فارسی مبتذل است که با گرایشات روشنفکری ترویج می شود.

فراموشی اسلام انقلابی، انحراف ایدئولوژیک مدیریت فرهنگی است


 

jalili

وحید جلیلی گفت: دغدغه اصلی رسانه ملی ما نیمکت نشینی فوتبالیست پایتخت است. اما خوشبختانه مواردی از بدنه جامعه که از دسترس حضرات مصون مانده ریشه هایش محکم است و این خود نشان دهنده استحکام ریشه های انقلاب است که با وجود این همه بی همتی و انحرافات هنوز محکم ایستاده است.

 ‌

وحید جلیلی در سلسله جلسات هفتگی دفتر گفتمان انقلاب اسلامی، پیرامون موضوعی قابل تأمل تحت عنوان “جنگی که بود…جنگی که هست” اظهار داشت: مدیریت فرهنگی کشور هم به خاطر همان انحراف ایدئولوژیک تبیین و ترویج دفاع مقدس در جامعه را لازم نمی دانست و صرفاً از آنجا که به خاطر خود شهدا ، لازم می دید یادشان را زنده نگه دارد! شاهد برگزاری برنامه هایی فرهنگی مثل اردوهای راهیان نور بودیم که با حجاب شدن دختر بد حجاب حداقل معجزه انقلاب و جنگ و دفاع مقدس در این اردوها بود.

‌  ‌  ‌

جلیلی مطابق آنچه از او انتظار می رفت سخنان خود را با انتقاد از عملکرد مدیریت فرهنگی کشور آغاز کرد و اینگونه گفت که: در نقد مدیریت فرهنگی ما یک غلط مشهور وجود دارد و آن اینکه اینطور تفسیر می شود که مشکل ما در مدیریت فرهنگی بحث های استراتژیک، تاکتیکی و برنامه ریزی است، در عین اینکه اینها هم هست اما من معتقدم مشکل عمده ما در عرصه مدیریت فرهنگی، ایدئولوژیک است. دلیل اصلی ناکارآمدی مدیریت فرهنگی ما، انحراف جدی ایدئولوژیک است که این انحراف در تاریخ معاصر ما نیز سابقه داشته است و اساساً انقلاب اسلامی برای تصحیح این انحراف به وقوع پیوست اما متأسفانه در یک روند ارتجاعی ما دوباره دچار همان انحراف شده ایم.

جلیلی افزود امام(ره) اصل جنگ و هشت سال دفاع مقدس را یک گام بلند برای تصحیح این انحراف می دانستند و در پیام به روحانیون در اسفندماه سال ۶۷ در پاسخ به شبهات مطرح شده از سوی افرادی مثل آقای “منتظری” با برشمردن برکات جنگ هشت ساله همچون: شکستن ابهت ابرقدرت ها، ایستادن روی پای خود ، صدور انقلاب و …. فرمودند: «و از همه اینها مهم تر؛ استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ محقق شد.» یعنی ایشان هیچ دستاورد دفاع مقدس را بالاتر از استمرار روح” اسلام انقلابی” نمی دانستند.

وی سپس به پذیرش قطعنامه و راهبردهای امام برای جامعه بعد از جنگ اشاره کردو گفت :بر خلاف گمان بسیاری از مدعیان پذیرش قطعنامه برای امام خمینی نه تنها پایان نبود بلکه آغاز و تجدید مطلعی بود برای انقلاب اسلامی و ایشان در تمام سال آخر عمر شریفشان تلاش می کردند فرایند ورود جامعه انقلابی ایران به این مرحله را با تبیین مبانی و استراتژی ها و فراخوانی نیروها و بازخوانی دوباره تاریخ انقلاب مدیریت کنند.

جلیلی در ادامه بیان کرد: اسلام ناب و اسلام آمریکایی کلیدواژه های اندیشه امام بود که در پیام های متعدد تا خرداد ۶۸ مورد تأکید ایشان بود. امام پس از قطعنامه ۵۹۸ در حالی که نیروهای انقلابی در ماتم خاتمه جنگ بر سر خود می زدند در پیام تاریخی شان به صراحت بیان می کنند که: «امروز جنگ آغاز شده است، امروز جنگ فقر و غنا، جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد آغاز شده است.» امام بعد از طرح این جنگ، مبانی آن را نیز تشریح کرده و با برشمردن مشخصه های اسلام ناب و اسلام امریکایی، تلاش می کند نیروهای مؤثر در پیشبرد آرمان های انقلاب را فرا خوانده، هوشیار و تجهیز کند. صدور پیام هایی خطاب به بخش های مؤثر در آینده کشور از جمله هنرمندان، فرزندان شاهد، روحانیون و حتی تأسیس نهادی چون بسیج دانشجویی در آذرماه توسط شخص امام از جمله تدابیر ایشان برای فراخوانی نیروهای کارآمدی بود که به واسطه پشت سرگذاشتن بهترین امتحان ها می توانند بار انقلاب را به دوش بکشند و کشور را به سوی افق آرمانی انقلاب پیش ببرند.

به گفته وحید جلیلی حضرت امام تلاش کردند میراث انقلاب را ذیل همین گفتمان اسلام ناب و ضدیت با اسلام آمریکایی تبیین کنند تا نیروهای انقلابی در گردنه های بعدی مسیر فرارویشان از این توشه بزرگ”معنوی، معرفتی و آرمانی “که نهضت امام ایجاد کرده مدد گیرند.

این فعال مطبوعاتی با اظهار تأسف از فراموش شدن آرمان اسلام انقلابی امام اظهار داشت: آنچه که امام به عنوان اسلام ناب و اسلام انقلابی برای ما به یادگار گذاشت در دوره بعد از جنگ با یک حرکت ارتجاعی فراموش شد و یا لااقل با آن تراز مطلوب امام در جامعه مطرح نشد و مدیریت فرهنگی ما که می بایست با فهم مبانی معرفتی آرمانی انقلاب امام تلاش می کرد در شرایط جدید آن مبانی را در جامعه جاری و ساری کند، به ضد خودش بدل شد.

جلیلی در ادامه به بیان ویژگی های برجسته انقلاب و دوران جنگ پرداخت و گفت: یکی از مهم ترین ویژگیهای انقلاب اسلامی مفهوم معنویت است که این انقلاب را از سایر انقلاب های متعارف جهان متمایز می کند. اما باید توجه داشت آنچه به عنوان معنویت در انقلاب اسلامی ظهور کرد با معنویت پیش از خود تفاوت جدی داشت.در تاریخ معاصر ایران هم آرمان خواهی و عدالت جویی منهای معنوبت و خدا وجود داشت که نمونه اش هم گروههای چپ بود و هم معنویت منهای آرمان خواهی که جریان عمیق و ریشه داری در جامعه مذهبی ابران بوده و هست و انجمن حجتیه مصداق مهم آن است و امام این هر دو را تهدید بزرگ می دانست.

اما معنویت ایجاد شده در میان رزمندگان و بسیجیان دفاع مقدس امری کم نظیر و تراز معنوی اخلاقی رزمندگان ایران در جبهه ها، در طول تاریخ ما بی سابقه بود.

جلیلی از جوانان دوران دفاع مقدس به عنوان طیف جوانان حامل تفکر بسیجی یاد کرد که به عالی ترین مراتب روحی و معنوی نزدیک شده بودند و از مهم ترین خصیصه این معنویت موجود در فضای جبهه، قرین بودن با همت و تلاش بود. به عبارت دیگر معنویت آماده گر برای عمل. عالی ترین درجات معنویت در جبهه ها ظهور کرد که مقدمه عمل بود نه جایگزین عمل. اما متأسفانه در دوران بعد از جنگ معنویتی که ما به نام شهدا به آن دخیل بستیم معنویتی بود منهای عمل و معنویت جایگزین عمل و گریزاننده از عمل .

این فعال سیاسی با ستایش روح معنوی بسیجیان دوران جنگ به خاطر آن نوع معنویتی که پس از تنظیم رابطه ایشان با خدا، سازنده رابطه آنها با جامعه و اطرافیانشان می باشد، تصریح کرد: رزمنده بسیجی اگر می دید خطر بزرگی کیان انقلاب را تهدید می کند با تمام وجود به سمت آن می رفت تا آن را رفع کند. اما بچه های بعد از جنگ به دلیل وجود معنویت ناقصی که تنها رابطه فرد را با خدا تصحیح کرده و انعکاسی در موضع گیری های سیاسی، اجتماعی و تلاش فردی و اجتماعی او پیدا نمی کرد، با مشاهده تهدید بزرگی مثل ظلم، اختلاف طبقاتی و …. که ماهیت و اصل انقلاب را تهدید می کرد دغدغه و تلاش بچه های زمان جنگ در وجودشان پیدا نمی شد. مدیریت فرهنگی کشور هم به خاطر همان انحراف ایدئولوژیک؛ تبیین و ترویج روح دفاع مقدس که به تصریح حضرت امام چیزی جز اسلام انقلابی نیست را در جامعه لازم نمی دانست .البته شاهد برگزاری برنامه هایی فرهنگی مثل اردوهای راهیان نور وکنگره های شهدا بودیم اما حداکثر معجزه انقلاب و دفاع مقدس در این نوع برنامه ها با حجاب شدن دختر بد حجاب بود. به دلیل همین عملکرد مدیریت فرهنگی، قبل و بعد از کنگره شهدا با آن همه تبلیغ نه فقر کم می شد نه مبارزه با فقر در جامعه تشدید می شد و نه ستیز با تبعیض و فسادجان تازه ای می گرفت! کانه نسبت شهدا با آرمان خواهی تباین است! و مهم ترین دستاورد خون شهدا شعارهایی مثل خواهرم حجابت و … است و هیچ آرمان دیگری در انقلاب اسلامی وجود ندارد که بشود برای آن از خون شهدا به عنوان معنویت آماده گر برای عمل استفاده کرد .

جریان فرهنگی دفاع مقدسی که دائم از دفاع مقدس حرف بزند بدون اینکه از ما به ازای امروزی دفاع مقدس سخن بگوید مصداق همان ظلم به امام حسین(ع) و همان نگاه افراطی امثال انجمن حجتیه به قضایایی چون عاشوراست که هیچ امتدادی در امروز جامعه برای آن قایل نیستند.

مفهوم ایثار و شهادت عنوان دیگری بود که این نویسنده مطبوعات از آن به عنوان عالیترین مفهوم دفاع مقدس یاد کرد و اظهار داشت: مفهوم ایثار که شهادت قله رفیع آن است، به معنی گذشتن از منافع مشروع خود و بالاتر از آن گذشتن از جان خود برای یک هدف متعالی است. اگر ما این مفهوم را به درستی به جامعه منتقل کرده بودیم آیا دل سپردگان به ایثارگران و شهدا حاضر می شدند در برابر منافع نامشروع دیگران سکوت کنند؟ متأسفانه امروز شاهد آن هستیم که ایثار و از خودگذشتن تبدیل به یک کلیشه و شعار شده و مابه ازایی پیدا نمی کند. در جامعه ای با این همه شهید آن هم از طبقه پابرهنگان، اختلاف طبقاتی به شکل عجیب و غریب شکل می گیرد. افرادی چون “شهرام جزایری”یکی از فعالیتهایشان ، کمک به جلسات فرآن و مذهبی بود برای ترویج این فکر که شما دنبال دین باشید و به فساد و تبعیض و موارد سیاسی کاری نداشته باشید.

وحید جلیلی در پایان سخنان خود در بیست و سومین جلسه دفتر گفتمان انقلاب اسلامی از تحریف مفاهیم عالی دوران دفاع مقدس سخن گفت و با طرح این تلنگر که در جنگ ویترینی از عالی ترین مفاهیم دفاع مقدس در اختیار ما قرار گرفت اما چه استفاده ای از آن شد؛ خون شهدا چه اقتداری می توانست داشته باشد و ما چقدر بصیرت داشتیم تا آن را بفهیم و محقق سازیم تا دچار بازی های سیاسی نشویم، تصریح کرد: به اعتقاد من آنچه می تواند ما را به مسیر درست برگرداند؛ بازگشت به مفاهیمی است که در انقلاب به خصوص دفاع مقدس به اوج خود رسید؛ نیز فهم درست و تبیین درست آنها، خودسازی و سپس جامعه سازی بر اساس آن مبانی و آسیب شناسی وضع موجود بر اساس آن، بازگشت به آن مسیر را میسر می سازد. تا زمانی که مسؤولان فرهنگی جامعه از جامعه ای چون ترکیه و مالزی و … همچون جامعه آرمانی دینی صحبت کنند قاعدتاً برنامه ریزی فرهنگی نیز تابع همین تفکر و فاقد روحیه عدالتخواهی , مبارزه و ظلم ستیزی است. این مشی را مقایسه کنید با راهبردهای فرهنگی که امام در پیام به هنرمندان که به طور صریح و مشحص فرمودند: «تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله و سلم – اسلام ائمه هدی -علیهم السلام – اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان ، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیتها باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن وکمونیسم خون آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل ، اسلام التقاط، اسلام سازش وفرومایگی ، اسلام مرفهین بی درد، و در یک کلمه “اسلام امریکایی ” باشد.

هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی ، اقتصادی ،سیاسی ، نظامی است . هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف ، وتجسیم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است .

هنر در جایگاه واقعی خود تصویر زالوصفتانی است که از مکیدن خون فرهنگ اصیل اسلامی ، فرهنگ عدالت و صفا، لذت می برند. تنها به هنری باید پرداخت که راه ستیز با جهانخواران شرق و غرب ، و در راس آنان امریکا و شوروی ، را بیاموزد”

در بخش پایانی این نشست حاضران پیرامون مباحث مطرح شده به اظهار نظر پرداختند. جلیلی در پاسخ به سؤال یکی از دانشجویان مبنی بر اینکه آیا کناره گیری افراد دوستدار انقلاب نه به دلیل اهمال آنان بلکه عدم مطالبه حکومت از آنان برای نقش آفرینی نیست گفت: یکی از دلایل عدم امتداد روحیه و رویکرد جنگ در دوران بعد از جنگ این بود که برخی آقایان تا زمانی که اصل انقلاب را در خطر می دیدند و نیازمند حضور مردم برای حفظ اصل نظام و فداکاری برای بقای وجود نظام بودند، به وجود اسلام انقلابی معتقد بودند اما بعد از تثبیت” وجود” نظام، دیگر” ماهیت” نظام و تهدید آن چندان برایشان اهمیت نداشت و معتقد بودند سیرت نظام به هر طرفی چه سلطنتی و چه سکولار کشیده شود اهمیتی ندارد؛ مهم صورت است که در پناه آن بتوان حکومت کرد. البته ابن به معنای توجیه کم کاری ها نیست. علی رغم وجود افراد مرتجع و خیانتکار می شد همچون “آوینی” ها پای کار ماند و تهمت ها و سرزنش ها و تحقیر ها را به جان خرید و برکات بیشمار را نصیب کشور و انقلاب کرد.

یکی دیگر از حاضران از علت تغییر رویه بازماندگان جنگ و فراموش کردن معنویت آن دوره پرسید و جلیلی در پاسخ اظهار داشت: ریزش یک عده بعد از جنگ را نباید به غلط بودن مبانی تفسیر کرد بلکه این سنتی از سنت های عالم است و تنها مختص انقلاب ما نیست. حتی نهضت پیامبران هم ریزش داشته است. اما مشکل این است که فضای رسانه ای ما با واقعیت جامعه امروز ایران نسبتی نداردو رویش ها در فضای رسانه ای ما ضریب نمی گیرند . افرادی که حضور دارند اما ظهور ندارند. فضای فاسد رسانه ای موجود اساساً اینها را نشان نمی دهد و شرایط به گونه ای شده که طرح بدیهیات انقلاب از زبان امثال حاج سعید قاسمی پس از سال ها در رسانه ملی امری عظیم جلوه می کند. فضای رسانه ای و ضریب دهی کاری می کند که بخش اعظم رسانه های جمهوری اسلامی مختص تنها ۲۰ درصد است و بقیه ظهوری ندارند. بخش اعظم رسانه های نوشتاری ما مرتبط با دغدغه پایتخت نشینان است حال آنکه مشکلات مردم سایر شهرها را کسی نمی داند. دغدغه اصلی شخص اول رسانه ملی ما نیمکت نشینی فوتبالیست پایتخت است. اما خوشبختانه بدنه مردمی و اجتماعی انقلاب به رغم فساد رسانه ای موجود از دسترس حضرات مصون مانده ریشه هایش محکم است و این خود نشان دهنده استحکام ریشه های انقلاب است که با وجود این همه بی همتی و انحرافات هنوز محکم ایستاده است.

وظایف نسل امروز جامعه پایان بخش سخنان وحید جلیلی بود که وی در تشریح آن اظهار داشت: مشکل ما بیش از روش و ابزار، پرداختن به مبانی است. اگر ما به مبانی معتقد باشیم و آن مبانی در ما دغدغه ایجاد کند راه را پیدا خواهیم کرد. ایمان به غیب داشته باشیم. معطل هیچ کس نشویم. بچه انقلابی ها دنبال بهانه برای شانه خالی کردن از زیر بار مسؤولیت نیستند. امکانات خود را ولو کم به کار گیریم. با نگاه جبهه ای در هر عرصه ای که می توانیم فعالیت کنیم. مهم تر از همه متحد کردن دهها میلیون ایرانی است که به رغم همه تبلیغات وجنگ روانی داخلی و خارجی پای عدالتخواهی و مبارزه با اشرافیت ایستاده اند. در میان چهره های به اصطلاح نخبه، کسانی را که امتحان خود را خوب پس دادند بر بکشیم و هزینه خیانتکاران را که نه فقط به رهبری و ولایت فقیه بلکه به قاطبه مردم خیانت کردند به آنها تحمیل کنیم

مشکل عمده‌ی جبهه‌ی فرهنگی انقلاب، غفلت از فرصت‌هاست

بسیار توصیه شده‌ایم به این‌که قدر نعمت‌هایی را که داریم، بدانیم؛ اما مانند ماهیِ داخل آب، ارزش آب را نمی‌فهمیم. بعضی از نعمات از فرط بداهت گم شده‌اند: «یا من اختفی لفرط نوره». مشکل عمده‌ی جبهه‌ی فرهنگی انقلاب، غفلت از فرصت‌هاست. غفلتی که علل مختلفی هم ممکن است داشته باشد. شاید یکی از علت‌هایش این باشد که چون یک دوره‌ی نسبتاً طولانی از اوپوزیسیون بودن را تجربه کردیم -در دوره‌ی ریاست جمهوری های قبل- صرفاً «به تهدیدها نگاه کردن» در ما نهادینه شده است. دائم نگرانیم و تهدید‌ها را بیشتر از فرصت‌ها می‌بینیم و در همان فضا گیر کرده‌ایم.

از فرصت‌های پیش‌روی جبهه‌ی فرهنگی انقلاب، چند عنوان را به عنوان نمونه ذکر می‌کنیم:

معارف اسلامی، اقیانوسی بی‌کران و فرصتی بزرگ

مجموعه‌‌ی مفاهیم و معارفی که در مکتب اسلام وجود دارد، اقیانوسی‌ست بیکران. اقیانوسی‌ که هر چه از آن استخراج کنیم، تمام نمی‌شود. از قرآن و تفسیر گرفته، تا اخلاق، کلام، فقه و تاریخ اسلام. این‌ها وجود دارند، اما تا کسی به سمت‌شان نرود بهره‌ای نخواهد برد! «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب‌خانه چیست». اگر امام خمینی توانست انقلاب اسلامی را به پیروزی برساند و جمهوری اسلامی را تأسیس کند؛ بخاطر آن بود که ظرف وجودی خویش را از این اقیانوس معرفتی لبریز کرده بود. مثلاً امام با بهره‌گرفتن از فقه، بدون اینکه حرف جدیدی را مطرح کنند، ولایت فقیه را از عمق این معارف استخراج می‌کنند. با اینکه تمامی بحث ایشان مبتنی بر همان معارفی است که طی صدها سال قبل وجود داشته؛ اما می‌بینیم که کاملاً فضا عوض می‌شود و مردم درمی‌یابند که مبتنی بر همان فقه اسلامی، چه حرف‌های نا‌گفته‌ای وجود دارد. در همین فتنه اخیر، بعضی از دوستان به اشاره‌ی رهبری شروع‌کردند به باز‌خوانی حوادث تاریخ اسلام. ما فکر ‌می‌کردیم ماجراهای جنگ جمل و صفین را تماماً می‌دانیم. اما وقتی کسی همت کرد و از همین منابع موجود، این ماجراها را دقیق استخراج کرد، دیدیم که چه‌قدر حرف‌های نا‌گفته در این مورد وجود داشته و ما از آنها بی‌خبر بودیم.

در بحث معارف قرآنی، اخیراً جلسه‌ای را خدمت دکتر عباسی بودم. ایشان، تحت عنوان “کلبه کرامت” سر‌فصل‌هایی را استخراج کرده بودند که اگر کسی در مقابلش قرار می‌گرفت، واقعا مبهوت می‌شد. خب! این همه مفاهیم قرآنی داریم که می‌توانیم از آنها استفاده‌های زیادی بکنیم. اول انقلاب را هم که نگاه کنیم خیلی رویکرد به قرآن جدی‌تر بوده است. به طوری که مردم عادی هم ده‌ها سوره و آیه‌ی قرآن را حفظ بودند و جالب اینکه خیلی درست و دقیق در موضع خودش آنها را مورد استفاده قرار می‌دادند. یعنی آیات قرآن را تلاوت می‌کردند، نه اینکه فقط به قرائت آن بسنده کنند.

اجمالاً این‌که یکی از فرصت‌ها و منابع و فرصت‌های عظیمی که ما در اختیار داریم همین معارف ماست. معارفی که در آن بن‌بستی وجود ندارد و دائم و نو به نو حرف‌های جدید می‌آورد. که هر چه ما ظرف ببریم، خدا که بخیل نیست؛ ظرف را پُر می‌کند.

اسلام محقق، نعمتی که چمران‌ها از آن محروم بودند

فرصت بعدی «اسلام محقق» است. اسلام محقق، همین مجموعه‌ی عظیمی از الگو‌ها و نمونه‌های تحقق یافته اسلامی است که ما در پشت سر خود می‌بینیم. آرمان‌های که در عرصه تحقق، بروز کرده، به ظهور رسیده و به شکل عینی قابل مشاهده‌اند. شهید چمران در جامعه‌ای به دنیا آمد که پیش از او، چمرانی نبود. شهید همت، بهشتی، رجایی و بسیاری از شهدای اول انقلاب هم همینطور. خود امام و بسیاری از شاگردان او هم. در صورتی که امروز این الگو‌ها پیش چشم ما هستند و حجت را بر ما تمام می‌کنند؛ اما ما متوجه نیستیم. چون در دامنه کوه زندگی می‌کنیم، عظمت کوه را نمی‌فهمیم. کافی‌ست کمی فاصله بگیریم و از بیرون نگاه ‌کنیم، آن‌وقت می‌بینیم که مثلاً عرصه دفاع مقدس، چقدر «اسلام محقق» دارد. یا خود انقلاب اسلامی. باید اینها را کشف کرد. بعضی به همتِ عده‌ای کشف شده‌اند که برکاتش را امروز می‌بینیم؛ به طوری که امروز مهم‌ترین منبع تغذیه‌مان دفاع مقدس است.

گروه‌ کوچکی مثل آقایانِ کمری و سر‌هنگی و بهبودی؛ آن زمان کانکسی در حوزه هنری تهران گذاشتند و شروع کردن به جمع کردنِ خاطرا ت جنگ. آن زمان کسی فکر نمی‌کرد که این ممکن است تبدیل بشود به یک شاخه بزرگ در ادبیات ایران و تاریخ‌نگاری آن. ولی امروز می‌بینیم که این اتفاق افتاده‌ است. یا راهیان نور، یادگاران شهدا و … جامعه ما از این‌ها تغذیه می‌کند. اما باید بدانیم که انقلاب اسلامی فقط در دفاع مقدس خلاصه نمی‌شود. خود انقلاب، ظرفیتِ زیادی دارد که نا‌شناخته مانده. گفته نشده، دیده نشده، و به نسل‌های جدید نرسیده است. و جالب اینجاست که وقتی نمونه‌ا‌ی قابل توجه منتشر می‌شود، چه‌قدر مورد استقبال قرار می‌گیرد. مثلا در همین ماجرای فتنه‌ی پارسال؛ اگر ما پیش از آن، تاریخ انقلاب را درست به نسل جدید منتقل کرده بودیم، فتنه خیلی راحت‌تر از بین می‌رفت. اگر جوان‌ها می‌دانستند که پنجاه‌و‌هشت تا شصت، چه اتفاقاتی افتاده و چه ماجراهایی گذشته، و اگر این ماجرا‌ها برایشان درست تبیین شده بود و ما داشته‌های تاریخی‌مان را در اختیار داشتیم و حافظه تاریخی‌مان پاک نشده بود، اصلاً فتنه اوج نمی‌گرفت.

لزوم ثبت تجربیات در جبهه فرهنگی

به دوستان می‌گفتم اگر یک نفر به شما بگوید که آیا می‌دانید آن زمانی‌که با عراق می‌جنگیدیم، در یک جنگ با پاکستان بودیم و صد‌هزار نفر هم در آن جبهه جنگیدند؟! خیلی تعجب آور است، نه؟ مگر چنین چیزی ممکن است ؟ ولی ما واقعاً یک چنین جنگ‌های مغفولی داریم. جبهه فرهنگی یک چنین جبهه‌ای بود. صد‌ها هزار رزمنده در این جبهه‌ها جنگیدند. امام ده‌هزار هسته مقاومت فرهنگی در این کشور ایجاد کرد. یعنی در هر مسجدی، هر حسینیه‌ای که وارد می‌شوید هر طرفش یک کار جدی انجام می‌شد. یک کار واقعی، عملیات، نه مانور. کتابخانه‌ای بود، گروه سرود یا تئاتری بود. جلسه‌ی قرآنی بود، یک فعالیت تجمعی وجود داشت. ده‌ها هزار هسته مقاومت فرهنگی وجود داشت. ولی امروز یک صفحه کاغذ از این‌ها نیست. یک کتاب راجع به میلیون‌ها نفر ساعت کاری جدی، واقعی و مؤثری که در آن دوران انجام شده نیست. کار صورت گرفته، عملیات انجام شده که فتنه‌های سال شصت خوابیده. بچه‎‌ها کار‌کردند ، تجربه‌کردند، هزینه‌دادند. آقا سال قبل در دیداری که با هنرمندان دفاع مقدس در ماه مبارک رمضان داشتند، تعبیر خیلی زیبایی فرمودند؛ خیلی نکته ظریف و مهمی است که اهمیت کار فرهنگی را نشان می‌دهد. فرمودند: یک ملت هزینه‌ی زیادی‌ می‌دهد تا به تجربه‌ای برسد. مثل تجربه‌ی انقلاب و تجربه‌ی جنگ. تجربه‌ی جنگ خیلی تجربه‌ی تلخ و سختی‌ست. انواع و اقسام فشار‌ها، تهدید‌ها، خطرات و …… خود ما هشت سال جنگ را از سر گذرانده‌ایم. کسانی‌که در این میدان رفتند، با مرگ مواجه شدن، دست و پنجه نرم‌کردند، از لحظ روحی و از لحظ شخصیتی به یک تجربه‌، دریافت یا تلقی جدیدی از عالم، به یک تلقی جدید از روابط انسانی و… رسیدند.” ایشان فرمودند: “ببینید. کار فرهنگ چیست؟ شما یک کتاب راجع به جبهه می‌خوانید. یک روز هم جبهه نبودید. اصلاً ده سال بعد جنگ متولد شدید. همان تجربه که همان آدم، آن همه هزینه برای بدست‌آوردن آن داده، برای شما در یک مراتبی بازآفرینی می‌شود.” کار فرهنگی یعنی این. یعنی این‌که نگذاریم تجربه‌ای واقعی – که ما در عرصه عینی و عملی داشتیم- از دست برود. این‌ها را ثبت و باز‌آفرینی کنیم. امکان تداعی آن را چه در نسل حاضر، چه نسل آتی ایجاد بکنیم. این یعنی کار فرهنگی. در جبهه فرهنگی هم همین است.

نمونه‌های مغفول

ما امروز باید فیلدها را زیاد کنیم. ما باید به مجموعه‌ی ادبیات‌ و فرهنگ‌مان شاخه اضافه کنیم. دفاع مقدس تثبیت شده. هر چه‌قدر جریان روشن‌فکری و جریان معاند تلاش کند که آن را نابود کند، نمی‌تواند. برای جبهه فرهنگی هم باید این اتفاق بیفتد. هزاران کتاب در مورد آن می‌تواند منتشر شود. از فلان گرو سرود توی فلان مدرسه‌ی کرج تا فلان گروه تئاتر تو فلان روستای سبزوار. خاطرات‌شان را که میخوانی در حد یک کتاب است و جذاب. پر از ماجرا، پر از فراز و فرود. فکر می‌کنم مسجد کرامت بود که دوستان کار کرده بودند. مسجدی که آقا در مشهد بودند. یکی گفته بود که بعد از این‌که ما فضای مشهد را اشباع کردیم و کارمان تمام شد، آقا ما را یکی یکی می‌فرستاد شهر‌های مختلف که به اصطلاح بروید و شهر‌های دیگر را هم آلوده کنید. شیوه‌ی ما چه بود؟ مثلاً می‌رفتیم فلان شهر می‌خواستیم ملت رو جمع کنیم؛ ابزاری که داشتیم مجلس ختم بود. مثلاً می‌نوشتیم به مناسبت درگذشت حاج علی خمره باف مجلس ختمی در فلان جا برقرار است. گفت یه بار ساواک من را گرفت؛ بعد این آگهیِ ختم‌ها را جلویم گذاشت و گفت:” پدر سوخته تو چند بار بابات مرده. یه بار تو سبزوار مرده،یه بار تو فریمان، یه بار …”. ده‌ها هزار نفر در جهاد سازندگیِ اول انقلاب فعالیت می‌کردند و یک جنبش عظیم را سامان دادند. بچه‌ها از دانشگاه امیرکبیر و تهران می‌رفتند در روستاهای جنوب سیستان کار می‌کردند. یک کتاب یا یک مصاحبه راجع به آن نیست. یک کتاب راجع به نهضت سواد آموزی نیست. در عرصه‌هایی هم که کار شده، می‌شود با سوال‌های جدید سراغ دفاع مقدس رفت. می‌توانید با سوال‌های جدید، حرف‌های جدید بگیرید. ضمن این‌که حتی در دفاع مقدس که ما خیلی کار کردیم تعبیر آقا این است که:” کاری که در حوزه دفاع مقدس کردیم یک هزارم آن چیزی ست که باید انجام شود.” این حرف مربوط به هفت، هشت سال پیش است؛ حالا شده دو هزارم. آقا در دیدار با دست‌اند‌کاران کتاب “دا” فرمودند:”شما در گنجینه‌ی جنگ، در معدن معارف جنگ، به یک رگه‌ی طلایی رسیدید؛ این رگه را دنبال کنید.” مثلاً خاطرات مادران شهدا. می‌گفتند “دا” یک نمونه‌ست.” صد‌ها و هزار‌ها مثل او دارید و دا‌ها دارند می‌میرند و این خاطرات با آن‌ها دفن می‌شود.”

وظیفه فعالان فرهنگی

البته این از تقصیر خود ما چیزی کم نمی‌کند. طرف خودش را نویسنده ملی ایران می‌داند ولی یک داستان کوتاه راجع به طولانی‌ترین جنگ قرن بیستم ندارد. یک نمونه دیگر هم سفرهای استانی است. آقای احمدی‌نژاد رفته بود اردبیل. تلویزیون نشان می‌داد که سفر استانی اول ایشان به یک ده رفته‌اند و قرار شده که برای آن روستا گاز بکشند. سفر دوم یا سوم معاون استاندار یا یکی از مقامات استانی می‌گفت که تا قبل از دولت نهم بیست‌وسه تا روستا گاز داشتند؛ الان دویست‌وسی تا. فکر کنم کل این سی ثانیه شد. یعنی بیست‌وسه روستا ده برابر شده، کلاً سی ثانیه از وقت رسانه را به آن اختصاص می‌دهند. من به این فکر می‌کردم که اگر این کارها را کس دیگری کرده بود. جریان دیگری با یک مبانی فکری دیگری و … چه کار می‌کردیم. ما بعضی وقت‌ها با بعضی از دوستان بحث می‌کردیم، می‌گفتند: سفر استانی قبول! ما منکر نیستیم، اما خب مشایی! شروع می‌کردند ده دقیقه راجع به مشایی حرف زدن. گفتم: فهمیدی چه‌کار کردی؟ کلاً ده ثانیه گفتی سفر استانی، بعد ده دقیقه در مورد مشایی حرف زدی. این عدالت است؟ دولتی را هفتاد سفر استانی ببری، یک دهم لیگ برتر در رسانه‌های ما بازتاب نداشته باشد. این هست یا نیست؟ یک بخش آن مطالبه‌ست که آقای صدا‌و‌سیما این کار را بکند، آقای فلانی این کار را بکند. یه بخش این‌است خودمان همت کنیم، فرصت‌ها را قدر بشناسیم. در همین ماجرای فتنه ما می‌توانستیم کار کنیم؛ حتی واحد‌های خورد ما می‌توانستند کار کنند. برو داخل روستا با موبایل با مردم مصاحبه کن. بگو تو به کی رأی دادی و چرا و آیا چون لر بودی مثلاً به فلانی رای دادی یا … فقط بسیج چهل-پنجاه هزار پایگاه دارد. اگر هر پایگاه پنج بلوتوث تولید می‌کرد، می‌شد دویست‌وپنجاه هزار تا؛ آن موقع معلوم می‌شد چه گروهی بی‌شمار است. ما حاضریم صبح تا شب، شب تا صبح بنشینیم تحلیل کنیم، بحث کنیم، نقد کنیم ولی کار نکنیم، محصول تولید نکنیم.

نمونه‌های خط شکن

سوم نمونه‌هاست. اون حرفی که امام زد که “ما با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم.” شاید در نگاه ما جمله‌ی ساده‌ای به نظر بیاید ولی در شرایطی امام این حرف را زد که مفهوم و مصداق سینما تقریباً یکی شده بود. چون تمامی مصداق‌ها فاسد بود، به محظ این‌که می‌گفتند «سینما»، فسق و فجور به ذهن‌مان می‌آمد. امام در آن شرایط، مفهوم و مصداق را از هم جدا کرد. این مفهوم مصادیق دیگری هم می‌تواند داشته باشد و امروز شما انبوهی از آثاری دارید که خط را شکستند و نشان دادند که ابزارهای رسانه‌ای و هنری می‌توانند وارد شاخه‌های مختلف بشود. شما نگاه کنید، در سینما ده‌ها فیلم درجه یک دارید. جذاب‌ترین فیلم‌ها را و پر مخاطب‌ترین‌شان را حزب‌اللهی‌ها ساختند. از آژانس شیشه‌ای بگیرید تا اخراجی‌ها. در بسیاری از حوزه‌ها : ادبیات،روزنامه نگاری و… آثاری وجود دارند که خط را شکستند. مورد دوم مضامین بود . باید چیزی باشد که درباره‌اش اثر تولید کرد. باید یک سفر استانی باشد که تو از او کار رسانه‌ای بسازی. دفاع مقدس هم همین است. فایل سوم این است که اثری درباره این‌ها تولید شده است. نمونه‌های متعددی دارید که هم از نظر استاندارد‌‌های فنی و حرفه‌ای در رده‌ی اول – لا اقل در ایران- قرار دارد و هم از جهت استقبال مخاطب .آقا شما کار خوب تولید بکنید، مخاطب عام هم از آن استقبال می‌کند. در عرصه‌ی اینترنت هم اتفاقات بسیار خوبی افتاده است. باید این‌ها را گسترش داد. بعضی از دوستان شهر خودشون سایت خبری زدند. در حد توان خودشان یک بسم الله گفتند و کار پیش رفته.

استفاده از عناصر حزب اللهی

بحث دیگر عناصرند .آدم‌هایی که این آثار را در حوزه‌های مختلف خلق کردند. آقا در یکی از صحبت‌ها گفته بودند “بعضی از این فضلای جوان حوزوی از جوانی من جلوترند.” از آن‌ها استفاده کنید. در دانشگاه کلی اساتید خوب دارید؛ اگر هم کم هستند، باید قدرشان را بیشتر بدانیم. باید تمام ظرفیتی را که این آدم دارد به عرصه فعلیت بکشانیم.

شناخت مخاطب و ایجاد ارتباط

یکی دیگر از فرصت های مهمی که ما داریم مخاطب است. اول باید در رشته‌های مختلف اطلاع پیدا کنیم، بعد ارتباط برقرار کنیم. شما می‌بینید یک فیلم یوسف شما، خیابان‌های بیروت را خلوت می‌کند. چه در فضای ملی، چه منطقه‌ای و چه جهانی، پر مخاطب‌ترین آثار را کسانی خلق‌کرده‌اند که گرایش به این جبهه داشتند. همین نمونه‌هایی که عرض کردم. مخاطب را باید دریافت. حتی خواهر زاده دو سه ساله تو.برای این برنامه داشته باش. در جمع فامیلی برای این‌ها برنامه داشته باش.

اتحاد، نقطه اتکا

فرصت دیگر شبکه‌ی ماست. شما هر کدام از یک شهر آمده‌اید. در عرض دو ساعت با هم رفیق می‌شوید. چرا؟ چون پس زمینه‌ی مشترک دارید و یک افق پیشه‌روی مشترک و یک فعالیت فعلی مشترک. شما در هر شهری که وارد می‌شوید، می‌بینید جمعی مثل شما هست. شما وقتی شبکه شدید، مثل مشت خواهد شد. پنج تا انگشت هر کدام یک زوری دارند. وقتی جمع شوند زورشان ده برابر آن پنج تاست.

رهبر با بصیرت

فرصت دیگر خود رهبری‌ست. رهبری که خیلی فضاها را برای شما باز می‌کند. جدای از ارشاد و راهنمایی و بصیرت‌دهی، در حوزه‌های مختلف فضا ایجاد می‌کند. اگر همین یکی، دو دهه اخیر را مرور کنیم، ایشان به عنوان نقطه کانونی نظام، به عنوان یک نقطه قابل اطمینان از بحث امر به معروف و نهی از منکر تا بحث مبارزه با فساد و تبعیض تا بحث جنبش نرم‌افزاری فضا ایجاد می‌کنند. بهترین مثال افغانستان است. افاغنه آدم‌های پر کاری هستند و بسیار هوشمند. شاگرد اول‌های دبستانی‌های ما خیلی‌هاشان افغانی بودند. ولی رهبری نداشتند. اگر رهبری داشتند، افغانستان می‌شد ژاپنِ خاورمیانه. در خیلی از چیزها از ما جلوتر، ولی رهبر ندارند.

دشمن و عمل به‌هنگام و به‌اندازه

دشمن یکی دیگر از فرصت‌ها‌ست و آخرین فرصتی که من اینجا می‌گویم. خود دشمن به ما علامت می‌دهد که کجا دردم آمد. شما همان‌جا را بیشتر بزن. وقتی شما می‌بینید دشمن چه‌قدر حساس است که یک نفر آدم نخبه، آدم هنرمند جرأت نکند به سمت این جبهه بیاید، این به شما علامت می‌دهد. شما پس این را تقویت کن؛ جدی بگیر. این آقای افتخاری یک رو‌بوسی کرد با منتخب بیست‌وچهار میلیون، ببینید چه‌کار کردند. نه فقط در وبلاگ‌های گمنام، بلکه در سایت‌های رسمی‌شان. کاملاً مشخص است که استراتژیک عمل می‌کنند. چه‌قدر شما از این آدم یا هنرمندانی که آمده بودند خدمت آقا حمایت کردید. آقا در دیدار اخیر قم در مورد ویژگی های شخصیت بسیجی فرمودند: بصیرت،اخلاص، عمل به هنگام و به اندازه. به اندازه یک معنایش این است که افراط نشود و یک معنایش این که تفریط نشود.

خدا مهم‌ترین فرصت

مهم‌ترین فرصت ما خدا‌ست. به قول آقای رحیم‌پور در یک جمعی از دوستان که انتقاد می‌کردند، مجبور شد با این تعبیر جواب بدهد که “اگه خدا دروغ‌گو نباشد گفته است إن تنصرالله ینصرکم .البته اگه دروغ‌گو نباشد.” اعتقاد به غیب، اعتقاد به نصرت. این‌ها را باید در کار‌مان زنده کنیم. خدا می‌گوید بیست نفر باشید من شما را در مقابل دویست نفر پیروز می‌کنم. ولی باید آن بیست نفر را باشید. این همه فرصت پیش رو و شما سپاهی هستید که باید این‌ها را به فعلیت در بیاورید. ان شاءالله…

تعبير‏ بهتري از ‏"فاشيست"‏براي اقليت فتنه‌گر نمي‌توانم به‌كار ‏ببرم

وحید جلیلی سردبیر نشريه راه در گفتگویی چالشی و خواندنی با رجانیوز به آسیب شناسی عملکرد رسانه‌ها و رسانه ملی پرداخت. اهم موارد مطرح شده در این گفتگو در ادامه آمده است. رجانیوز در روزهای آینده متن کامل آن را منتشر خواهد کرد:

* در فضاي تئوريك رسانه‌اي دچار مشهوراتي شده‌ايم كه اگر كمي دقيق نگاه كنيم، خود اين مشهورات زير سئوال هستند. كساني كه مرعوب اين مشهورات هستند، اصلاً نبايد راجع به رسانه حرف بزنند، آن هم رسانه جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي كه قرار است اساس آن شكستن رعب و خروج از انفعال و "نه شرقي نه غربي" باشد. نه شرقي، نه غربي، يعني انفعال نه! يعني مرعوب نبايد شد، دچار مشهورات نبايد شد.

* بي‌سابقه است كه يك ملتي در ظرف 30 سال اين همه ماجرا داشته باشد اما رسانه‌هايش اين همه منفعل باشند. جمهوري اسلامي قابليت‌هاي رسانه‌اي بالايي دارد، ولي متاسفانه، مديران رسانه‌اي آن بسیار مدعی و در عین حال کار نابلد هستند.

* سيما فيلم مي‌گويد كه در ظرف شش سال 600 فيلم ساخته، يعني سالي 100 فيلم و هفته‌اي دو فيلم تلويزيونی. توضیح بدهند که از 600 فيلمي كه ساخته اند، نبايد حداقل 60 مورد از آن‌ها برجستگي ويژه داشته باشد و ديده مي‌شد؟ اصلا راجع به چه موضوعاتي ساخته اند؟ قرار است همیشه فيلم‌ها را تا اين حد ضعيف توليد كنند و دائماً هم فقط دعواي زن و شوهر و مادرشوهر و عروس و قتل و پليس‌بازي و... را بسازند؟ چرا فيلم‌هاي سياسي نمي‌سازند؟ چرا بحث‌هاي بين‌الملل جمهوري اسلامي را نمي‌سازند؟ ما 16 هزار شهيد ترور داريم. شما 600 فيلم ساختيد، يكي از آنها در باره يك شهيد ترور هست؟

* در طی این 30 سال، چند كودتا و توطئه عليه جمهوري اسلامي شده است؟ مي‌توانيد در انواع و اقسام ژانرهاي پليسي و اطلاعاتي و جنگي و... از ماجراهايي كه در تاريخ انقلاب و جنگ ما روي داده، هزاران داستان و سريال و فيلم بسازيد. در امريكا يك جان اف كندي‌ را كشته‌اند، تا حالا ده ها فيلم و مستند از او ساخته‌اند.

* خانم ندا آقاسلطان كشته مي‌شود، همه دنيا او را مي‌شناسد. خانم شهناز عالي‌شاه را چرا كسي نمي‌شناسد؟ شهناز محمدي را چرا كسي نمي‌شناسد؟ اينها شهداي جنگ ما هستند، شهداي بمباران هم نيستند. اسلحه دست‌شان بوده و با صدام مي‌جنگيدند. با چه كسي؟ با صدامي كه الآن معادل هيتلر هست. چرا کسی اینها را نمی شناسد و یک مستند هم در موردشان ساخته نشده است؟

* بعضي‌ها مي‌گويند آقاي ضرغامي يك چيزهايي را سانسور كرده، بنابر اين ملت به تلويزيون‌هاي بيگانه رغبت پيدا كرده‌اند اما من مي‌گويم آن بخشي كه صدا و سيماي ما از حزب‌اللهي‌ها و معارف انقلاب سانسور كرده، اگر ما قدرت اين را پيدا كنيم و يك شبكه بزنيم و همان‌ها را پخش كنيم، صدا و سيمای الان دیگر هیچ جذابیتی ندارد! يعني اگر ما به ماهواره برسيم، آن موقع معلوم خواهد شد كه صدا و سيما در مورد بچه حزب‌للهي‌ها چقدر سانسور کرده است.

* يك خواننده مردمي كه پرفروش‌ترين كاست‌هاي موسيقي سنتي را دارد، با رئيس‌جمهور منتخب 25 ميليون از ملت روبوسي مي‌كند، بعد ببينيد چه كارش مي‌كنند. كساني كه ادعايشان آزادي بيان است، كساني كه ادعايشان احترام به هنرمند است و... كثيف‌ترين شيوه‌ها را به شديدترين وجه از تلويزيون فارسي امريكا تا فلان وبلاگ به كار مي‌گيرند تا هر نداي مخالف خودشان را سركوب كنند. يك دگرانديش را در كل جهان حاضر نيستند تحمل كنند. به‌خصوص در سال گذشته روشن شد كه چقدر ديكتاتور، مستبد و فاشيست هستند، يعني براي جريان فتنه، هيچ تعبيري بهتري از فاشيست نمي‌توانم به كار ببرم. يك اقليتي كه مي‌خواهند همه را خفه كنند.

* اقلیت فتنه‌گر مي‌گويند هر كسي غير از ما بخواهد حرف بزند، بايد خفه شود. يا اگر مي خواهد حرف بزند، به او اجازه مي‌دهيم، ولي جامعه بايد كاملاً طبقاتي اداره شود. او بايد بداند آدم پستي است، بايد بداند برده ماست، بايد بداند رده دوم است. بعد شما مي‌خواهي رسانه جمهوري اسلامي را اداره كني، بيايي بگويي اينها هم باشند، مردم هم باشند؟ هر دو طرف باشند؟ كدام دو طرف؟ آنها با ملتي كه اين همه وقايع تاريخي را پشت سر گذاشته و صدها هزار شهيد داده، يكسان نيستند. شما تشريف ببريد توي «بي.بي.سي» و «وي.او.اي» حرف‌هايتان را بزنيد كه دارند هم مي‌زنند.

* كل ليگ برتر چند تا فوتباليست دارد؟ 20 تا تيم 20 نفره هم كه حساب كنيد، مي‌شود 400 نفر و آن وقت ببينيد براي 400 نفر بازيكن فوتبال، چقدر از وقت تلويزيون اشغال می شود؟ بعد برويد در دانشگاه‌ها و ببينيد چند دانشجوي نخبه داريد و تلوزیون چقدر به این نخبه ها اهمیت می دهد؟

علي كريمي چقدر درس خوانده؟ اما در همين يكي دو ماه در كل شبكه‌هاي راديويي تلويزيوني، بالاي چند ساعت در باره ايشان بحث شد، بعد شما يك جمعيت دو ميليوني دانشجويي داريد كه از ميان آنها 50 هزار نفرشان هم درس‌خوان و در پژوهشگاه‌ها و آزمايشگاه‌ها و كتابخانه‌ها مشغول كار جدي علمي نيستند که ارزش وقت گذاشتن داشته باشند؟

* از 800 ميليون قرارداد آقاي علي دايي، 650 ميليون تومان مي‌دهند، صداوسيما ده‌ها ساعت برنامه در باره‌‌اش پخش مي‌كند، يعني فقط برنامه نود نيست. همه شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني را كه سر هم كنيد، ده‌ها ساعت مي‌شود، بعد فلان محقق و پژوهشگر شما كه ماهي 700 هزار تومان حقوق مي‌گيرد، مي‌خواهد يك پروژه علمي را به ثمر برساند كه اگر به نتيجه برسد، ميلياردها تومان صرفه‌جويي ارزي براي مملكت دارد حتي نمي‌تواند يك خبر در يك روزنامه بزند كه آقاي فلان، مافياي فلان دستگاه سياسي و فلان جناح حزبي يا سيستم مديريتي، پدر ما را درآورده‌ و جلوي پيشرفت ما را گرفته است.

* پيشنهاد مي‌كنم يك شب به‌جاي برنامه نود، آقاي جهانشاهي (طلبه سیرجانی) را بياورند، ببينم او جذاب‌تر است يا علي دايي؟ جذاب‌ترين برنامه نود را بياوريد و در كنارش يك شب آقاي عليرضا جهانشاهي را دعوت كنيد، ببينیم كداميك جذاب‌تر است؟

* مستندسازهايي كه آقاي طالب‌زاده در برنامه راز آورد، چرا مستندهایشان در صدا و سيما ديده نمي‌شوند؟ همین الان شبكه مستند ديجيتال دارد پخش مي‌شود. اما حتي يكي از مستندهايي كه بچه حزب‌اللهي‌ها ساخته‌اند، در آن نيست. يعني اگر به همان كساني كه آقاي طالب‌زاده در برنامه‌اش آورده بود بگويند شما مستندهايتان را بياوريد، هر كدام دست‌كم 100 تا فيلم مستند دارند كه بياورند. از این تعداد ببينيد چند تا در تلويزيون پخش شده؟

* چند سال قبل، رهبر انقلاب خطاب به مسئولین صداوسیما فرمودند: "تجمل‌گرايي را تخريب كنيد" نگفتند تجمل‌گرايي نكنيد، گفتند تخريب كنيد، يعني صدا و سيما بايد تجمل‌گرايي را تخريب كند. چه كسي مي‌تواند تجمل‌گرايي را تخريب كند؟ كسي كه تجمل‌گرايي را ترويج نكند و آن را شايسته و لايق تخريب بداند؛ ولي اين صدا و سيمايي كه ما مي بينيم، نه تنها تخريب نمي‌كند، بلكه انواع و اقسام تجمل‌گرايي را ترويج مي‌كند.

* نويسنده سريال فاصله‌ها در مصاحبه‌اي رسماً بيان مي‌كند كه ما در سريال نرگس هم مي‌خواستيم روابط پسر و دختر را عادي كنيم، ولي در آنجا به ما اجازه ندادند و موفق نشديم، ولي در سریال فاصله ها موفق شديم.

* نگاه صدا و سيما از لحاظ اجتماعي و فرهنگي، نگاه سبزهاست، نگاهش نگاه تحقير مستضعفين است، حذف مستضعفين است. حالا صدا و سيما دستش مي‌رسد مستضعفين را از فضاي رسانه پاك مي‌كند، آنها مي‌خواستند دست‌شان برسد، از فضاي سياست حذف‌شان ‌كنند. آنها مي‌خواستند هر كسي را كه مطالبات زياده‌خواهانه آنها را قبول نداشت و قبلاً صداوسيما آنها را از صفحه رسانه‌اي كشور حذف‌شان كرده بود، حتي از صفحه سياسي حذف‌شان كنند.

* تا خيال‌شان راحت شد، بلافاصله آقاي يامين‌پور را حذف كردند. برنامه ديروز، امروز، فردا را مي‌خواهيم چه كار؟ بگذاريمش كنار. يعني نگاه استراتژيك رسانه ملي، برنامه زرد نود است و به برنامه ديروز، امروز، فردا مثل تاكتيك نگاه مي‌كند و ما نبايد به يك چنين مديريت سياسي‌كاري اجازه بدهيم كه از ظرفيت‌هاي حزب‌اللهي به شكل دوپينگي براي حفظ مصالح و ابقاي مديريت خودش استفاده كند، وگرنه اگر مصالح انقلاب و مصالح مردم برايش مهم بود، وقتي كه فضا آرام مي‌شد كه بايد ظرفيت‌هاي جديدي پديد مي‌آمد و خيلي از حرف‌ها را در فضاي آرام‌تر مي‌توانستيد بزنيد.

* دیروز، امروز، فردا مجموعا برنامه موفقی بود اما به نظر من مشكل اساسي‌اش اين بود كه بعد از اينكه حرارت فتنه كم شد، نتوانست بحث‌هاي عميقي را مطرح كند و به بحث های روزمره دچار شد. مثلاً فلان سريال‌ خارجی و مشایی و... بحث‌هاي عميق‌تري وجود داشت و بايد ريشه فتنه را مي‌زد. من در حد ناقصي كه به عقلم مي‌رسيد، بحث عدالت رسانه‌اي را مطرح كردم كه به نظرم خيلي جاي كار داشت. ما به اين گونه مباحث احتياج داريم و در لايه‌هاي عميق‌تر اجتماعي حرف براي گفتن داريم. نبايد خودمان را در سوژه‌ها محصور كنيم بلکه برويم دو تا سوژه بسازیم و تعریف کنیم.

دشمن‌شناسانِ دوست‌فراموش

.لا يكلف الله نفسا  الا وسعها. تكيلف‌گرايان همواره در گشايش‌اند چرا  كه تكليفي جز استفاده از وسع ندارند. آنكه در غربت و مظلوميت در يك قدمي‌شهادت است مي‌كوشد آنچه رضاي اوست انجام دهد و آنكه در اوج قدرت و حشمت ظاهري است نيز. تكليف گرايان نه دلتنگي‌شان دائمي ‌است و نه شرايط بيروني بر ذهنشان مهر مي‌زند و دست و زبانشان را به بند مي‌كشد و اختيارشان را سلب مي‌كند. هر محيطي و هر شرايطي آماده واكنشي از سوي مومنان است   ودر هيچ محيط و هيچ شرايطي مومن بي‌وسع نيست چرا كه يا مامور به شكر است يا مامور به صبر و اين هر دو اداي تكليف است.

2.لا يكلف الله نفسا  الا وسعها. تكليف‌گرايان وسع‌شناس و فرصت‌محورند.آنها مكلفند كه هيچ فرصت و ظرفيت و قابليت و امكان و ابزاري را كه در اختيار دارند مهمل و معطل نگذارند و اگر نيم‌نگاهي به تهديدها دارند در كار “اعدوا لهم مااستطعتم” اند. تهديد را مي‌بينند اما بلافاصله به استطاعت‌هاي خود متوجه مي‌شوند و هر آنچه در توان دارند را به روز و آماده و فعال و موثر نگه مي‌دارند. استعداد ياب‌اند و استطاعت جو. هيچ استطاعتي نه براي مقابله با تهديدها بلكه براي تهديد متقابل (ترهبون به عدو الله و عدوكم) از چشمان بصير و نافذشان دور نمي‌ماند. آنها كه از فهرست كردن توان‌ها و فرصت‌ها و استعدادها و ظرفيت‌ها و قابليت‌هايشان در گريزند تكليف‌گرايان نيستند.

3.محافظه‌كاران برخلاف تكليف‌گرايان تهديد محورند و فرصت ناشناس. تنها براي رفع تهديدها و حفظ آنچه هست حال به ميدان آمدن پيدا مي‌كنند. ظرفيت‌هاي جهان و قابليتهاي زمان و مكان و استعدادها و توانهاي انسان را براي تحقق تكاليف الهي در نمي‌يابند چراكه همت‌هاي پست و چشمان كم‌سو دارند . بيش و پيش  از آنكه فرصت‌ها  را در نظر آورند از تهديدها بيم مي‌پراكنند. صدها بار در "دشمن شناسي" منبر مي‌روند  و يك بار  در "دوست‌شناسي" كلمه‌اي نمي‌گويند.

4.حاصل صدها ميليارد تومان بودجه مبارزه  با تهاجم فرهنگي  در  هزاران  اردو  و  طرح و همايش  و جلسه  توجيهي؛ شده است:گمنامي‌هزاران اثر  و هزاران  عنصر مولد   در جبهه فرهنگي انقلاب  و در عوض شناخت دقيق  ده‌ها  و صدها  اثر و  عنصر  ضد انقلاب  و ضد دين.بي‌دريغ  پول خرج مي‌كنند؛ جلسه مي‌گذارند؛ اردو مي‌كشند؛ بولتن مي‌نويسند ؛ خبر ويژه مي‌سازند  كه مبادا جوانان حزب‌اللهي از آخرين ساخته‌هاي‌هاليوود  يا  جديد‌ترين نماد‌هاي شيطان‌پرستي  يا تازه‌ترين آروغ‌هاي تئوريك  در دانشگاههاي فرنگ  بي‌اطلاع و بي‌خبر  بمانند و همان‌ها كه برآمده اين  كلاس‌ها و دوره‌ها و آموزشها  و دغدغه‌هايند بي اطلاع ترين‌هايند (در بسياري از اوقات)  از بهترين فرآورده‌هاي هنري  و رسانه‌اي  جبهه فرهنگي انقلاب!

هيجده  سال پيش  دستخط  رهبر انقلاب  در تجليل  از ده‌ها عنوان  كتاب دفاع مقدس منتشر شده  و بسياري از آنها  هنوز  به چاپ دوم نرسيده است!

اكثريت قاطع نيروهاي فرهنگي كه  فرياد  “اي رهبر آزاده، آماده‌ايم آماده”شان  در فلك پيچيده است  يك‌دهم  رهبري  كه ادعاي پيروي‌اش را دارند چهره‌ها و آثار و مراكز جبهه فرهنگي انقلاب  را نمي‌شناسند. از نام بردن پنج هنرمند انقلاب  عاجزند. گاه سال‌هاست ورق زدن كتابي را به ياد نمي‌آورند و با اين همه افسران جنگ نرم و در حال مبارزه  با تهاجم “فرهنگي”اند!!  دفترچه تلفني از  اساتيد در جيب دارند كه  هر از گاه  همايشي در تبيين  پلوراليزم و فمينيزم و سكولاريزم و صهيونيزم و‌ هاليوود و شيطان‌پرستي  و فراماسونري و بهائيت و  وهابيت  برگزار كنند كه  نكند  از قافله مبازه با تهاجم فرهنگي عقب بمانند .

تا به حال يك كتاب  خوب  به كسي معرفي نكرده‌اند  اما   بارها  با آب و تاب اطلاع و البته  انزجار خود  از فيلمهايي را  به رخ كشيده‌اند  كه “براساس پروتكل‌هاي يهود” و “برنامه‌ريزي فراماسونري  در‌هاليوود”  براي به انحراف كشاندن  جوانان ساخته شده  است.

5.مقايسه فضاي حاكم بر تهديد‌محوران محافظه‌كار  با  حال و هواي فعاليت‌هاي فرهنگي نسل اول انقلاب  بسيار  راهگشا  و معنادار است.

گمان برده‌اند كه آنچه تكليف‌گرايان آرمانخواه  با تلاش و همت و كار مضاعف  به دست آورده‌اند  را  با محافظه‌كاري حفظ توانند كرد ؛ غافل از آنكه  علت مبقيه جبهه فرهنگي  همان  علت محدثه است  و براي جمهوري اسلامي‌در عرصه فرهنگ، تهديدي بزرگتر  از  ناديده گرفتن فرصت‌ها و مهمل گذاشتن  ظرفيت‌ها و معطل كردن نيروها وجود ندارد. ماموريتي  كه خود با اين رويكرد “تهديد محور” به جاي دشمنان بر عهده گرفته‌اند.

جبهه فرهنگ انقلاب  در سالهاي آغازين  به جاي آنكه محو تحليل آثار هنري  و رسانه‌اي  دشمن باشد  اولويتش  را  بر توليد و باز توليد  محصولات متنوع هنري  و رسانه‌اي گذاشته بود. هر مسجدي  يك گروه سرود داشت. هر دو  مسجدي يك گروه تئاتر داشت. هر مدرسه و مسجدي كتابخانه  فعالي داشت  كه  در آن   آخرين آثار  نويسندگان و هنرمندان  نوعا  جوان انقلاب  به مخاطب عام عرضه مي‌شد. از كارهاي حجمي‌تا  ديوارنويسي  تا ...  .

از  روزي  كه آن نسل با همت  و پركار  را خاله زنك‌هاي نهادهاي امنيتي به بولتن‌خواني گماردند و تحليل‌گران  خود‌نما و مجلس‌آرا   اوقاتشان را  در  جلسات  “دشمن‌شناسي  و دوست  فراموشي” تلف كردند  و اراده‌هاشان  را  از تكليف‌گرايي  و آرمانخواهي به  محافظه‌كاري و تهديد“‌محوري” منحرف كردند؛ شد آنچه شد.

دوستي‌هاي خاله خرسه‌اي  خرمگس‌ها را  بزرگ و بزرگتر  كردند  تا سنگ جمودي كه بر سر نسل در خواب كرده فرود مي‌آورند توجيه  پذير‌تر شود.

امروز  از بندر لنگه  تا جاجرم  و از الشتر تا خاش و از نازي آباد تا قلهك   همه جا با نسلي از منفعلاني  كه نام  فعال فرهنگي  بر آنان نهاده اند روبروييم  كه دشمن را بهتر از دوست و ‌هاليوود را بيشتر از امام و مدرنيته را عميق‌تر  از اسلام ناب  و شيطان پرستي را دقيق تر  از اسلام آمريكايي مي‌شناسند  .

با  ادبيات  خميني  بيگانه‌اند و در تكرار  اصطلاحات قلمبه سلمبه فرنگي (البته به قصد نقد و انزجار !) لذتي را مي‌جويند كه  در كلمات ساده و پيامبر گونه امام نمي‌يابند.

فعال فرهنگي در دهه اول انقلاب كسي بود كه   دل  در گرو  اسلام پابرهنگان   و انقلاب مستضعفين داشت. 

با زبان ساده سخن مي‌گفت  و آثار  همه فهم عرضه مي‌كرد  و  در كار  ساختن و پيش رفتن بود و نه ايستادن  و كشيك كشيدن.

پرشورترين “مرگ برآمريكا”‌ها  را نيز همان نسل فرياد مي‌كرد كه توانايي شكست دادن آمريكا  را  در همه عرصه‌ها  (فرهنگ و جامعه و اقتصاد وسياست و...)در بازوان پرتلاش و پر توان خود  و در آينه همت بلند و فعاليت  لاينقطع در  همه عرصه‌ها به عيان   حس مي‌كرد .

6 .رجزجنگ نرم  را با چه واژه‌هايي بايد سرود؟ كرار و S300 و یا...؟

7.مهم‌ترین نقطه قوت دشمن، ضعف ماست و بی‌همتی و کم‌کاری بزرگترین تهدید. هر ظرفیتی را که مغفول بگذاریم و هر امکانی را که به کار نگیریم گامی برداشته‌ایم در تضعیف خود و لاجرم تقویت دشمن؛ شیطان کوچک می‌خواهد باشد یا بزرگ، تحریم اقتصادی باشد یا تهاجم‌فرهنگی. تکلیف‌گرایان نگران آنچه ندارند، نیستند که "لا یکلف الله نفسا إلا وسعها". بیقرار کارند در آنچه که دارند که "لا یکلف الله نفسا إلا وسعها" و آنچه دارند را خوب می‌شناسند و کامل و عمیق و دقیق. دشمن‌ستیزان واقعی فرصت‌شناسان‌اند و نه تهدید"محوران".

هنر و «سرمایه‌داری + ۱۷ رکعت»

اشاره: به مناسبت ترویج اسلام اشرافی، اسلام سرمایه‌داری و … در برنامه‌های مناسبتی صدا و سیما، بسیار به جاست تا این سرمقاله را که در ماهنامه سوره، دوره چهارم، شماره ۷، بهمن و اسفند ۸۲، منتشر شده است، را بازخوانی کنیم. در اینترنت این مقاله برای بار اول است که منتشر می‌شود!

***

تا به حال بیش از بیست بار در جمهوری اسلامی انتخابات سراسری برگزار شده است: ریاست جمهوری و مجلس و خبرگان و شوراها و … . ده‌ها هزار نفر در این فرآیند کاندیدا شده‌اند و صدها هزار ستاد انتخاباتی و شعبه اخذ رای و … شکل گرفته‌اند.
از این مقدمه نمی‌خواهم فقط استحکام نظام یا مشروعیت یا … را نتیجه بگیرم. می‌خواهم سوال کنم تا به حال شده است یک داستان کوتاه راجع به انتخابات دیده باشید؟ یا یک نمایشنامه؟ یا سریال؟ یا فیلم سینمایی یا …؟
ممکن است بعضی خوانندگان سوره به سختی در پستوی ذهنشان یکی، دو مورد را به خاطر بیاورند ولی آیا میدانی با این گستره و تنوع و سرشار از فراز و فرود و شکست و پیروزی که پر است از مایه‌های داستانی و دراماتیک سوژه‌های اجتماعی و سیاسی و… همین قدر ظرفیت داشته است؟ چظور می‌شود که جامعه هنری کشور و این همه آدم‌های ریز و درشت و کوتاه و دراز که قلم دستشان است بر چنین مخزن عجیب و غریب و سرشار از سوژه چشم بسته‌اند؟ چرا فضای ادبیات ما و هنر ما باید غرق شود در ماجراهای تاریخی یا ایده‌های نوستالژیک یا بازی‌های فرم‌گرایانه یا… چرا امروز جامعه ما، نباید بروزی و حضوری و ظهوری در آثار هنرمندان داشته باشد؟

***

نه این است که سکولاریسم عرصه هنر دینی کشور را هم درنوردیده و حوزه مقدس تدین و تشرع را از آلودگی به عرصه سیاست و اجتماع بازداشته است؟!
هنر دینی یعنی کاشی کاری مسجد شیخ لطف الله و تذهیب جلد قرآن و کنده‌کاری روی درهای حرم امام رضا(ع) و نهج‌البلاغه نستعلیق و نقاشی قهوه‌خانه‌ای و تعزیه حضرت علی‌اکبر(ع) و اشعار استاد حسان و کلیپ‌های «مذهبی»! تلویزیون و سریال آتش و شبنم و فیلم مریم مقدس؟
و هنر انقلابی یعنی نشان دادن ماهیت پلید ساواک شاهنشاهی و ایثارگری رزمندگان اسلام در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل.

***

غیبت امروز جامعه ایران در تعریف هنر دینی و انقلابی حاصل همت است یا اهمال؟
آیا می‌شود گفت همتی برای محدود کردن تعریف هنر دینی در نمادها و مناسک وجود نداشته است؟ میلیاردها تومان بودجه‌ای که صرف ترویج هنر دینی با تعریف شهبانویی در جمهوری اسلامی شده و می‌شود، در کنار میلیاردها؛ بلکه میلیون‌ها؛ بلکه هزارها تومانی که از هنر دینی (با تعریف روح‌اللهی) دریغ می‌شود، نشانه چیست؟ جهل؟ غفلت؟ کاهلی؟ ناتونی؟ یا توطئه؟

***

عادت کرده‌ایم که توطئه را کار «سیا» و «موساد» و «سازمان مجاهدین» و… بدانیم.

***

هنر دینی هنر نشان دادن فراز و فرودهای جهاد اکبر است.
مجموعه ای از جالش‌ها و تنش‌ها که در مسیر صیرورت انسان و جامعه شکل می‌گیرد و ریزش‌ها و رویش‌هایی که این سلوک را چه در حوزه حیات فردی و چه در عرصه زندگی اجتماعی پیش می‌برد. اگر «لیقوم الناس بالقسط» که غایت ارسال رسل و انزل کتب و میزان است، انکار شد و دین ابتر و بی‌دنباله و بی‌مقصد تعریف شد؛ آنگونه که در جیب جا بگیرد و با جامعه و مناسباتش و تقسیم غنایمش و دست به دست شدن قدرت و ثروت بین اغنیا و شکم‌بارگی ظالم و گرسنگی مظلوم و استضعاف و استکبار و … کاری نداشته باشد، قاعدتا هنر دینی هم در «چادر نمازِ گل گلی» و قرآن هفت صد کیلویی طلاکاری شده و حداکثر ترسیم جنایات شمرها و عمرسعدهای هزار و چهارصد سال پیش محدود خواهد شد. عاشورا و کربلا هم صرفا نمادها و مناسکی خواهند بود که باید همان‌گونه که دیگران میراث فرهنگی و نمادهای باستانی را پاس می‌دارند و احترام می‌کنند، زنده نگه داشته شوند. و دیگر «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» معنایی نخواهد داشت و هر زمین و زمینه‌ای اقتضای کار عاشورایی و فریاد حسینی نخواهد داشت.
خطی باید کشید میان دین و جامعه. دین باید فقط در سلوک فردی و عبادی اشخاص و برای مرهم گذاری بر بیماری‌های روحی و روانی ترویج شود.
اینکه در جامعه چه می‌گذرد، چه مناسباتی شکل می‌گیرد، سیکل ثروت-قدرت در چنگ چه باندهایی است، شکاف طبقاتی چگونه عمیق می‌شود، دختران ایلامی چگونه از فرط فقر به خودسوزی واداشته می‌شوند، ویلاهای چهار میلیارد تومانی لواسانات چگونه میزبان دعاهای ندبه می‌شوند، و اتومبیل‌های چند ده ملیونی در کنار خیمه‌هایی که قرآن ناطق را بر سر نیزه کرده‌اند، چگونه پارک شده است؛… این‌ها و هزارها منظره مشابه ربطی به هنر دینی ندارد؛ چون ربطی به دین ندارد.
مگر دین آمده است که «مردم برای اقامه عدل به پاخیزند»؟
مگر دین آمده است که یار مظلوم و دشمن ظالم باشد؟
مگر دین آمده است که بر شکم‌بارگی ستمگر و گرسنگی مظلوم بیاشوبد؟
این کدام تفسیر مارکسیستی و کمونیستی از دین است که می‌گوید: «اسلام ائمه هدی، اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت‌ها، نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی و اسلام مرفهین بی‌درد…» (۱)
مگر علی (ع) دغده عدالت داشته است؟
مگر فاطمه (ع) نگران گرسنگی مسکین و یتیم و اسیر بوده است؟
مگر غیر از حجاب، ارزش و دغدغه و نگرانی دیگری داشته است؟
مگر سیدالشهداء «لیامن المظلومون من عبادک» قیام کرده است؟
مگر امام صادق فرموده است: «مردم فقیر و گرسنه و محتاج نشدند الا با گناهان اغنیاء»؟
وقتی که دین در برابر جامعه و مناسباتش و مشکلاتش و مفاسدش و مظالمش حساسیتی ندارد، قاعدتا هنر دینی هم باید از صحنه‌های مختلف اجتماعی کناره بگیرد و جای آنکه: «نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی و ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول»(۲) باشد، به ترویج معنویت منهای عدالت و معاد منهای معاش مشغول شود.
بر خلاف نظر بسیاری از نظریه‌پردازان هنرِ دینی که مشکل این تلفیق را در «هنر» جستجو می‌کنند؛ اشکال در جای دیگری است: «دین».
اگر دین خدا، دین محمد، دین علی، دین فاطمه، دین حسنین علیهم السلام مبنا باشد، هنر به آسانی موصوف یا مضاف «هنر دینی» قرار خواهد گرفت و اگر دین عدالت‌زدایی شده، دین منهای مسئولیت، دین عبادی و فردی، دین منهای فاطمه و علی و محمد و خدا بخواهد مبنای تعریف هنر دینی قرار گیرد، چیزی بهتر از آنچه شهبانو فرح به دنبالش بود، به دست نخواهد آمد.
از دینِ «سرمایه‌داری + ۱۷ رکعت»(۳) نمی‌شود انتظار ِ معجزه‌ای در هنر داشت.

***

شعر و داستان و رمان و موسیقی و تئاتر و سینما و تلویزیون و دیگر هنرهای جمهوری اسلامی چقدر به چنین تعریفی از دین ملتزمند؟
و سوژه‌ها و موقعیت‌ها و واقعیت‌ها و روابط و مناسبات را چقدر از منظر چنین دینی و چنین نگاهی می‌بینند؟
هنرمندانش چقدر دغدغه «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین، فلیس بمسلم» و «من بات شبعان و اخوه جالع، فلیس بمسلم» غوطه می‌خورند؟
«هنر دینی به هیچ وجه به معنای قشری‌گری و تظاهر ریاکارانه دینی نیست؛ این هنر لزوما با واژگان دینی به وجود نمی‌آید. ای بسا هنری صد در صد دینی باشد، اما در آن از واژگان عرفی و غیر دینی استفاده نشده باشد…
هنر دینی عدالت را در جامعه به صورت یک ارزش معرف می‌کند؛ ولو شما هیچ اسمی از دین و هیچ آیه‌ای از قرآن و هیچ حدیثی در باب عدالت در خلال هنرتان نیاورید… شما می‌توانید در باب عدالت رساترین سخن را در هنر بیاورید؛ در این صورت به هنر دینی توجه کرده‌اید»(۴)

پاورقی:
۱ و ۲ – پیام امام به هنرمندان، شهریور ۶۷
۳- این تعبیر از استاد «محمدرضا حکیمی» است
۴- سخنان رهبر انقلاب در جمع هنرمندان، مرداد ۸۲

غربال يا آهن ربا

1.استراتژي رسانه های ایران در تعامل با رسانه هاي جهاني خصوصا در بخش فرهنگي استراتژي غربال است. در اين استراتژي با مشخص کردن چند معيار سلبي مي توان هر آنچه که اتمسفر رسانهاي غرب توليد مي کند از غربال عبور داده و در فضاي ذهن و دل عامه جامعه ايراني جاري نمود.
۲.استراتژي غربال موجب شده است که حجم وسيعي از آنتن صدا و سيما و محتوای مطبوعات را اخبار و برنامه هاي ورزشي اشغال کند. در اخذ و انعکاس برنامه هاي ورزشي نيز هيچ معياري جز ورزش (آن گونه که در فرهنگ مدرن غرب تعريف شده) لحاظ نمي شود و دقيقا آنچه که رسانه هاي سرمايه داري جهاني اراده مي کنند و هر آنچه که آنها مي پسندند در آينه رسانه جلوه مي کند.
۳.جالب اين جاست که مديران و کارشناسان این رسانه ها ادعا مي کنند اخباري مثل مساوي کردن تاتنهام و چارلتون يا درگيري دروازه بان مسينا با مربي اين تيم يا ... به خاطر تقاضاي مردم براي اين گونه اخبار منتشر مي شود و رسانه صرفا رافع اين نياز است و نه ايجادکننده آن.
۴. در اين مجال به دنبال نقد تفصيلي رويکرد رسانه ملي به مقوله ورزش نيستيم که خود بحثي جداگانه و مفصل را مي طلبد. اما اجمالا اشاره مي کنيم که استراتژي غربال که مي توانست به عنوان يکي از راهبردهاي مکمل و فرعي در تامين برنامه هاي صدا و سيما مورد استفاده قرار گيرد امروز به اصلي ترين راهبرد سازمان تبديل شده است و ورودي هاي رسانه ملي را چه از داخل و چه از خارج مديريت مي کند.
۵. دليل عمده غلبه چنين راهبردي در سازمان صدا و سيما و دیگر رسانه ها را مي توان در بي آرماني و محافظه کاري مديران ارشد و مياني آنها جستجو کرد. در رويکردهاي غيرآرمان گرايانه، وضع مطلوب صرفا تعريفي در محدوده موقعيت فردي و شغلي مديران دارد.
استراتژي آهن ربا هنگامي مي تواند در تحول محتوايي و شکلي رسانه ملي به کار آيد که آرمانگرايي اصالت و اعتبار جدي در سياست گذاري سازمان پيداکند. مديران آرمانگرا و انقلابي که خود را از پاسخ گويي به باندها و مراکز زر و زور و تزوير رها کرده اند چون عميقا و با تمام وجود به دنبال تحقق آرمانها هستند فضاي رسانه اي جهاني و داخلي را نه با رويکرد غربال (که يک رويکرد محافظه کارانه و غيرانقلابي است) بلکه با رويکرد آهن ربا رصد مي کنند. و چون حساسيت خود را نسبت به معروف ومنکر از دست نداده و در و خزف را ازهم باز مي شناسند از کوچکترين امکان بالقوه يا بالفعل رسانه اي که جهت گيري آرماني دارد عبور نمي کنند. هرچه آهن ربا قوي تر و دغدغه هاي آرماني مديريت رسانه بالاتر باشد در شناسايي و جذب عناصر، مضامين، مراکز و قوالب پراکنده و منتشر در سطح جهاني و داخلي موفق تر عمل خواهد کرد. راهبرد آهن ربا برخلاف راهبرد غربال يک راهبرد فعال است به اين معنا که منتظر نمي شود تا کانال هاي از پيش تعيين شده صرفاً با غربالیزاسیون ورودي هاي رسانه را شکل دهند.
۶. "غربال"ها براثر فشار حجم ورودي هاي رسانه هاي "هل من مزيد" گو سوراخهايشان گشاد و گشادتر مي شود و مرحله به مرحله از غرباليت! خود هم دورتر مي شوند.
7.البته در صدا و سيما بخش هاي اداري مختلفي متصدي رصد فضاي رسانه اي جهان هستند اما از آنجا که مديريت صدا و سيما تحت تاثير محافظه کاران و نه آرمان گراهاست عمده اين رصد متوجه تهديدهاست. در صدا و سيما بولتن هايي روزانه تهيه مي شود که در آن دشمنان رسانه اي جمهوري اسلامي رصد شده و کوچک ترين خبرها، گزارش ها و گفت و گوهايشان دراين بولتن ها جمع آوري مي شود و دراختيار مديران محافظه کار صدا و سيما قرار مي گيرد تا به انفعال آنها دامن زده و از اندیشیدن شان به آرمانها و اهداف ایجابی انقلاب اسلامی دور کند اما فرق عمده محافظه کارها و آرمانگراها در نگاه به پیرامون آن است که گروه اول به تهدیدها حساس ترند و گروه دوم به فرصت ها . محافظه کارها چون آرمانی پیش رو ندارند حداکثر به حفظ وضع موجود یا مقابله با خطرها می اندیشند. اما آرمانگراها که در اندیشه رشد و پیش رفتن به سوی وضع موعودند سعي مي کنند هر امکان و فرصتی را برای تحول مثبت و تمهید تحقق وضع آرمانی؛ درست و به موقع ببینند و به فعلیت در آورند.
8.تفاوت عمده دیگر محافظه کارها و آرمانگراها در این است که آرمانگراها چون به آرمان های بلند دل بسته اند هر گامی به سمت وضع موعود را موفقیتی شیرین می دانند؛ چون رسیدن به مقصد منوط به پیمودن راهی دراز است هر گامی در این مسیر موضوعیت دارد .هر گام هم مجردا دارای ارزش و موضوعیت است و هم از آنجا که مقدمه گام بعدی است دارای ارزشی مضاعف می شود به این ترتیب آرمان گرایی و واقع گرایی متلازم اند. اما محافظه کارها برای تلطیف ملال محافظه کاری نیازمند نوعی آرمانگرایی تخیلی و فریب کارانه هستند که در حوزه رسانه به شکل آرمانگرايی مناسبتی تجلی می کند. آنها در عمل گامی برای برهم زدن وضع موجود و پیش رفتن به سمت وضع موعود بر نمی دارند و با حاکم کردن استراتژی غربال کرختی، دنیا زدگی، دم غنیمتی و تنبلي را دامن می زنند و از سوی دیگرچون روزی خوران خوان دین و یا بر نشستگان منبر مذهب هستند نوعی آرمانگرایی مناسبتی و مناسکی را پاس می دارند که ناکجاآبادی تخیلی را ترسیم می کند. اگر تقسیم بندی کلاسیک کارکردهای رسانه به آموزش، تبلیغ، اطلاع رسانی و سرگرمی را قبول کنیم آرمانگرایی محافظه کارانه شبه دینی را می توان در کارکرد چهارم یعنی سرگرمی ارزیابی کرد. که مشابهتی تام به وضعیت دین در رسانه های نظامهای سکولار و لائیک از استرالیا و کانادا گرفته تا عربستان و ترکیه دارند.
اسلام انقلابی که به تعبیر صریح حضرت امام(ره) مبنای انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن است؛ اسلام مطلوب مدیریت محافظه کار نمی تواند باشد. در گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی در افتادن با آمریکا و دیگر مستکبران عالم امتداد آرمانخواهی و ظلم ستیزی و عدالت گستری در فضای جهانی، منطق های ملی است و این گونه نیست که اگر آمریکایی وجود نداشته باشد انقلاب به بن بست برسد بلکه آن قدر اهداف و آرمان های ایجابی پیش رو هست که حتی لحظه ای نیز آرمانگرایان از تلاش و دغدغه باز نایستند. آمریکا مانعی در برابر آرمانخواهی است و به تبع آرمانخواهی استکبار ستیزی واجب می شود. اما در نگاه وارونه محافظه کاران که چالش ایران و امریکا را صرفا یک نبرد قدرت می بینند؛ عدالت خواهی و آرمانگرایی ارزشی تبعی و دست دوم دارد. یعنی چون آمریکا می تواند از نارضایتی داخلی برای تهدید نظام سوء استفاده کند باید یک جریان رقیق عدالتخواهی نیز در فضای رسانه کشور وجود داشته باشد تا بتوان از آن برای کنترل افکار عمومی و امید بخشی موقتی استفاده کرد.
این عدالت خواهی البته کاملا تعریف شده و در چارچوب و بلکه چهل چوب است و خود اصالتی ندارد چراکه عدالت اصلی قرار است با ظهور منجی جهانی محقق شود و برافراشتن هر پرچمی تا پیش از ظهور باطل است. تا رسیدن به نقطه ظهور مهم ترین وظیفه نگه داشتن پوسته دین و حفظ دین حداقلی است. در دین حداقلی نه فلسفه نبوت “لیقوم الناس بالقسط” است و نه فلسفه امامت “الا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم” .
9.در این دین نه “من بات شبعان و اخوه جائع فلیس بمسلم” معنی دارد و نه “العدل حیا\ الاحکام” که اگر اینگونه بود اطلاع رسانی دقیق و لحظه به لحظه از نتایج مسابقه آخن و شالکه ضریبی چند برابر ضرورت های رسانه ای انقلاب پیدا نمی کرد. آنچه که امروز در رسانه ملی و بسیاری دیگر از رسانه های دولتی و غیردولتی می بینیم تحت عنوان نظریه جذب توجیه می شود. مدیران رسانه می گویند “ابتدا باید جذب کرد و سپس پیام داد. رسانه ای که مخاطب نداشته باشد هرچقدر هم شعار و پیام بدهد تاثیری در جامعه نخواهد داشت.” این نظریه که هم اکنون محوری ترین اصل رسانه ای صدا وسیما محسوب می شود خود مبتنی بر پیش فرض ناگفته ای است که هیچ گاه مفاد آن به چالش طلبیده نمی شود. دراین رویکرد دین ذاتا جذابیتی ندارد و بلکه دافعه نیز دارد. آنچه جذابیت دارد تقلید شوهای ترکیه، پمپاژ فیلمهای هالیوودی، اطلاع رسانی لحظه به لحظه از سری A ایتالیا و نمایش تجمل و رفاه طبقه متمکن و آگهی های تبلیغاتی شرکت های چند ملیتی است. مدیران متدین رسانه باید تلاش کنند که به جایی از این شب تیره بیاویزند قبای ژنده پیام های دینی را تا مگر به تبع جذابیت آگهی های سامسونگ و بازارهای کیش؛ دین نیز به خانه های هفتاد میلیون ایرانی راهی بیابد !
۱0.نظریه سکولاریستی “جذب” در قیافه ای حق به جانب و در پوشش حمایت از دین آنچنان ظریف و دقیق دین را از رسانه کنار می گذارد که بسیاری از منتقدان را نیز در هیاهوی نقدهای شبه فنی و شبه ایدئولوژیک گم می کند .این در حالی است که نقد آرمانخواهانه رسانه در عین ایدئولوژیک بودن فنی ترین و حرفه ای ترین نقدها نیز هست. در این رویکرد تا رادیو و تلوزیون که قرار است صدا و سیمای جمهوری اسلامی باشد دین انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناسد و مخالفان و معاندان انجمن حجتیه ای، تود ه ای ، لیبرال و فرصت طلب آن را از خود دور نکند به جذابیت رسانه ای بالایی نیز دست پیدا نخواهد کرد.
۱1.نظريه جذب در حقيقت نظريه “انجذاب” و استحاله است.
علمداران و پيشقراولان نظريه جذب بهترين و جذاب ترين بخش دين را “مباحات” مي دانند. رسانه در اين رويکرد بايد در مباح ها و منطقه الفراغ تعريف شود. آنها اگر چه دم از اين مي زنند که براي نجات دين از دست نگاه هاي سلبي و نفي و نهي و رد به ميدان آمده اند اما خود مهم ترين چيزي که از دين مي شناسند “نبايد” هاست و نه “بايد” ها.
آنها پيشنهاد مي کنند که براي فاصله گرفتن از محرمات بهترين راه غرق کردن مخاطب در مباحات است.
اين در حالي است که همين شيوه به اعلي درجه مورد استفاده کساني قرار مي گيرد که در جستجوي مفري از “بايد” هاي مسؤوليت آور دين هستند.
مهم ترين درگيري متحجرين با امام و انقلاب اسلامي در اين بود که دين منهاي مسؤوليتشان را با چالش روبرو کرده بود.
ديني که در آن نمي شد از واجبات اجتماعي و سیاسی به مستحبات و مباحات فردي فرار کرد و بالاتر اينکه حتي واجبات را نمي شد بهانه اي براي ترک “ اوجب” ساخت.
وقتي “ ولي” که اولویت ها را مشخص می کند علم “هل من ناصر” مي افراشت “چه به شراب نشسته باشي چه به نماز ايستاده باشي”.
۱2.”نظريه جذب “ با نفي بديهي ترين اصول تشيع آغاز مي شود.انسان کامل امام “دين کامل” و حافظ مجموعه دين است و حفظ مجموعه در گرو حفظ نسبت اجزائ مجموعه با هم است و بدون “ولي” که اولويت ها را و نسبت ها را و اهم ومهم ها را مشخص مي کند؛ دين کشکولي است در دست متحجرين و سکولارها براي فرار از اولويت ها و مسؤوليت ها و دينداري چيزي نيست جز وقت گذراني و فرصت سوزي و مسؤوليت گريزي در گلگشت مباحات و مستحبات.
۱3.اگرچه صداوسيما به سبب ويترين عريض و طويل شبانه روزي و ديوار کوتاهش بيش از ديگران در اين نقد عيب هاي خود را هديه گرفته است! اما ماجراي سکولاريسم و نظريه جذب و غربال و آهن ربا گسترده تر از آن است
که دامن ديگر دستگاه هاي فرهنگي و رسانه اي حتي خود ما که مدعي نقد آن هستيم را نگرفته باشد.

14. راهبرد آهن ربا نيز مبتني بر نظريه جذب است. با اين تفاوت که "جذب" در اين نگاه جذب کردن است نه جذب شدن به بهانه جذب کردن! مغناطيس آرمان گرايي امروز در فضاي رسانه اي ايران توسط محافظه کاران غربال به دست پارازيته شده است. اما اين جدال؛ با ظهور و رشد رويش هاي نسل جديد آرمانگرايي واقع گرايانه که لااقل به اندازه رفع تهديدها به شناسايي و بهره گيري از فرصت های ملي و منطق هاي وجهاني انقلاب اسلامي مردم ايران مي انديشند، فرجامي مبارک خواهد داشت.

نظام برای متحجرانی هزینه داد که در چپ و راست گرفتارند

مناظره «جریان های سیاسی گفتمان و عملکردها» عصر دیروز با حضور علی شکوری راد نماینده مجلس ششم و وحید جلیلی سردبیر نشریه راه در دانشگاه علم و صنعت برگزار شد.

شکوری راد گفت: قانونگرایی یکی از برکات دوم خرداد بودکه در آن زمان پذیرش آن چندان ساده هم نبود در دوره پنجم مجلس که می خواستم نامزد شوم در جلسه ای گفتم همه باید ذیل قانون اساسی قرار بگیرند، عده ای گفتند نمی ترسی این حرف را بزنی؟ یعنی فضا طوری بود که گویی دم زدن از قانون مخالفت با نظام است. خواسته خاتمی قانون بود و هنوز هم هست، هر چند عملی نشد.

وی ادامه داد: حفظ کرامت یکی از اهداف دولت خاتمی بود، که با ارزیابی کارنامه دولت اصلاحات می توان آن را مشاهده کرد. اما این تنها توفیق خاتمی نبود، چون این آگاهی را در جامعه نهادینه کرد که این کار با رسانه های آزاد میسر شد. البته الان چنین امکانی نیست، چون دولت بعد از اصلاحات دولت رجعت گرا بود و سعی کرد دست آوردهای مردم را از بین ببرد. ولی بزرگترین دستاورد خاتمی در بحث اقتصاد بود که حرفی از آن زده نمی شود.

این نماینده مجلس ششم گفت: از زمان تشکیل دولت مدرن در ایران هیچ دولتی به اندازه دولت اصلاحات به ملت خدمت نکرد. این نهادینه کردن مقوله های اقتصاد در امر برنامه ریزی و اجرا بود.

وی تصریح کرد: دولت هر قدر صالح باشد ولی قوای ناظر نداشته باشد به فساد کشیده می شود. زمان خاتمی نهادهای ناظر درون و برون دولت همه تقویت شدند.۱۶ نهاد، بازرسی موثر می کردند. امروز از این نهادها یک نهاد هم وجود ندارد.

شکوری راد گفت: گزارش سازمان بازرسی کل کشور سانسور شده چون جایگاه فساد را در طول این سال ها بیان کرد. البته گاهی از میان آمارهای دولت آمارهای درستی هم دیده می شود یا دستگاه قضایی که علی رغم عدم استقلال، اسناد فساد بعضی از مقام های عالی دولت را افشا می کند که البته چندان هم بررسی نمی شود.

وی تصریح کرد: در دوره اصلاحات زیرساخت ها به قدری درست بود که به فکر افتادند چشم انداز اقتصادی با نرخ ۸ درصد بنویسند، ولی الان رشد اقتصادی ما زیر نیم درصد است.

وحید جلیلی هم در بخش دیگری از صحبت های خود گفت: چند سال پیش از یکی از دوستان پرسیدند بزرگترین دستاورد دولت دوم خرداد چه بود گفت: بزرگترین دستاورد خرداد انتخاب احمدی نژاد بود.

وی ادامه داد: احمدی نژاد در سال ۸۴ در انتخاباتی پیروز شد که برگزار کننده اش احمدی نژاد بود. آیا خاتمی هم می خواهد ادعا کند احمدی نژاد غیرقانونی رای را برد. همان آگاهی که خاتمی آن را نهادینه کرد، احمدی نژاد را پیروز کرد. یعنی علی رغم جریان پوپولیستی که از بادکنک و بازیگرها استفاده می کرد، به میدان آمد و پیروز شد.

سردبیر نشریه راه تصریح کرد: مردم در مرحله اول به احمدی نژاد رای ندادند، ولی بعد از بین چند گزینه بالاخره او را انتخاب کردند. یعنی زیر بمباران های تبلیغاتی ترجیحشان او بود و اتفاقا این انتخاب کاملا عقلانی بود چون احمدی نژاد گزینه اول نبود. ولی بعد از مناظره ها او را انتخاب کردند.

وی گفت: اگر دولت خاتمی مطلق بود چطور به گزینه ای که کاملا مخالف او بود رای دادند. البته این اتفاق ممکن است در دولت احمدی نژاد هم پیش بیاید چون مردم با کسی عقد اخوت نبستند.

وی به آخرین ماه های دولت هاشمی اشاره کرد و گفت : قبل از اینکه نام خاتمی مطرح شود عده ای دنبال آن بودند که ریاست جمهوری هاشمی تمدید شود و امثال عبدالله نوری و مهاجرانی تلاش کردند این را در قانون بیاورند. ولی رهبری گفتند که باید طبق نظر قانون عمل کرد. به یادمان نرود که خاتمی بیست میلیون رای آورد و از بچه های شهرک غرب تا مردم بشاگرد به او رای دادند.

جلیلی ادامه داد: اما جبهه دوم خرداد اشغال شد و عده ای دولت خاتمی را مصادره کردند و مطالبات خود را جای مطالبات کل مردم جا زدند و گفتند که نظر ۲۰ میلیون نفر است و با روزنامه های متعددی که داشتند فقط این بخش از آرای خاتمی را بازتاب دادند و فضای رسانه ای به سمتی رفت که خودشان هم باورشان شد. یعنی بین واقعیت مجازی و واقعیت جامعه فاصله افتاد که ۳ تیر ۸۴ به وجود آمد و خودشان هم مبهوت شدند. چون فکر می کردند مطالبات مردم همان چیزی است که می گویند و اینها را به خاک سیاه نشاند. در حالی که اگر دلایل شکست خود را جمع بندی می کردند می توانستند راهبردهای بهتری پیدا کنند.

وی ضمن انتقاد از برخی از عملکردهای دولت گفت: با تمام این حرف ها، این دولت را در ادامه دوم خرداد می دانم. به یاد بیاورید که خاتمی هم سوار بر اتوبوس تبلیغات خود را شروع کرد و اولین شعاری که رواج داد این بود که سلام بر ۳سید فاطمی خمینی و خامنه ای، خاتمی و چفیه انداخت و ……….

وی تاکید کرد: درست است که بخشی از افراد با نظرات دیگری به او رای دادند ولی قاطبه مردم نگاه دیگری داشتند .

علی شکوری راد هم گفت : احمدی نژاد در سال ۸۴ در مرحله دوم رای آورد، کاری ندارم که چقدر درست بود از این نظر که نهادهای عمومی نباید اظهارنظر می کردند، تخلف به وجود آمد. ولی به هر حال آنچه در صندوق ریخته شد رای آورد.

وی گفت: ولی چه کسانی به احمدی نژاد رای دادند احمدی نژاد برخلاف آن چه بود خود را به عنوان اپوزیسیون شناساند و در مقابل هاشمی به عنوان نماینده نظام بود.

وی به دوم خرداد ۷۶ اشاره کرد و گفت: مردم یادشان هست که وقتی رهبری رای می دادند گفتند کسی برای من هاشمی نمی شود. یعنی با این اظهارنظر برنده انتخابات را در سطحی پایین تر از هاشمی معرفی کرد. احمدی نژاد که به صحنه آمد شعارهایی با جهت گیری کلی نظام نداشت و شعارهای عدالتخواهانه می داد.

نماینده مجلس ششم تصریح کرد: اگر احمدی نژاد رای آورده، رای او نیست او خود را در تضاد با دیگران معرفی کرد و به عنوان یک اپوزیسیون رای آورد.

جلیلی با اشاره به صحبت های شکوری راد گفت : البته جمله رهبری ادامه داشت و یادتان باشد که تلاش هایی برای تمدید ریاست جمهوری هاشمی شد ولی رهبری مقاومت کردند لذا ایشان فرمودند: من با هاشمی رفیقم و کسی برای من هاشمی نمی شود اما امیدوارم برای مردم رئیس جمهوری بهتر از هاشمی پیدا شود.

در این جا شکوری راد گفت : من یادم نمی آید.

جلیلی هم جواب داد: این بحث نظری نیست و یک بحث نقلی است و مشکل ما با همین فراموشکاری هاست.

سردبیر نشریه راه با اشاره به شعار مخالف هاشمی مخالف رهبر است، مخالف رهبری دشمن پیغمبر است، گفت: در آن زمان ما در روزنامه ابرار این شعار را نقل کردیم ولی بعد از دفتر آقای هاشمی بیانیه رسمی دادند و ما را محکوم کردند.

وی با اشاره به صحبت های شکوری راد درباره اپوزیسیون بودن احمدی نژاد هم گفت: بله در این کشور این دو بسیار خلط می شوند. مشکل این است که صورت بندی های رایج دیگر جواب نمی دهد.

وی ادامه داد: کلمه کلیدی که احمدی نژاد مطرح کرد کلمه اشرافیت بود که مورد اقبال قرار گرفت. آقای شکوری راد می فرمایند: خاتمی حرف های درگوشی را گفت و مردم استقبال کردند، خب احمدی نژاد هم همین کار را کرد. وقتی احمدی نژاد گفتمان خود را مطرح کرد عده ای دیدند که نه در اپوزیسیون و نه در پوزیسیون نمی گنجد، یعنی نه چپ است نه راست! پس گیج شدند چون مردم راه سومی میان این جنگ ظاهری پیدا کردند.

سردبیر نشریه راه گفت: تحجر یعنی اینکه در صورت بندی های قدیمی گرفتار می شویم پس حتما چالش ایجاد می شود چون عده ای عادت کرده اند چه چپ چه راست در حاکمیت جا داشته باشند و نمی توانند تحمل کنند این دو قطب شکسته شود و الگوی جایگزین پیدا کند پس مقابل آن می ایستند و حاضرند به این دلیل از نظام هزینه شود.

در این جا شکوری راد از جلیلی پرسید: به نظر شما پوپولیست بودن بد است؟

جلیلی گفت: فارغ از اینکه خوب باشد یا بد بهره گیری نادرست از افکار مردم است.

شکوری راد گفت: بزرگترین پوپولیست احمدی نژاد است که بدون داشتن شناسنامه و برنامه مشخص، با دادن شعارهای عوام گرایانه مردم را به خود می خواند این که کسی حرف از عدالت بزند و بعد پول توزیع کند بدترین نوع است. آن چه که توزیع شده فقر و فلاکت بین همه مردم است.

وی تصریح کرد: اگر بخواهیم مقابل پوپولیسم بایستیم بهترین راه آن تحزب است در این ۵ سال چه اقدامی در این زمینه انجام شد؟ الان احمدی نژاد در هر وزارتخانه چندین تغییر انجام داده و هیچکس هم مسوولیت را قبول نمی کند جامعه ای که پوپولیسم در آن حاکم نباشد جامعه ای است که روزنامه های مستقل در آن وجود دارد الان چند روزنامه مستقل داریم ؟

شکوری راد به ماجرای عزل بنی صدر اشاره کرد و گفت: تنها حامی او منافقان بودند. آنها هم دیکتاتور مآب ترین تشکل تاریخ ما هستند و نمی شود گفت که حرف حقی دارند حتی ضدانقلاب هم از آنها تبری می کند این گروه زمانی که پشت بنی صدر ایستاد مقابل مردم قرار گرفت و به همین دلیل مردم را هم ترور کرد.

این نماینده مجلس ششم ادامه داد: امروز صدا و سیما رهبران جنبش سبز را با منافقان مقایسه می کند. سال گذشته وقتی که موسوی اعلام کرد پیروز انتخابات شده سه میلیون نفر در تهران به خیابان آمدند ولی زمانی که منافقان وارد میدان شدند مردم به خانه های خود فرار می کردند اگر اجازه می دادند جنبش سبز بروز پیدا کند الان همه مردم نوار سبز بسته بودند. امروز می بینید که در خانه های سران اصولگرا فرزاندانشان نوار سبز بسته اند.

جلیلی از شکوری راد پرسید : این سران اصولگرا که هستند ؟

شکوری راد گفت: اسم ببرم؟

جلیلی گفت: ببرید شما مشکلاتان این است که هنوز در دوقطبی به سر می برید.

شکوری راد گفت: البته من آن اصلاح طلبان را بیشتر اصولگرا می دانم.

جلیلی گفت: این نمونه ای از پوپولیسم است.

سردبیر نشریه راه به بخش هایی از صحبت های رهنورد اشاره کرد و گفت: روشنفکرترین زن ایران در جایی گفته اند هر وقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند طرفداران احمدی نژاد یک درصد بودند این یعنی پوپولیسم.

وی ادامه داد: همچنین ایشان ملاک تشخیص انتخابات را این می دانند که آذربایجانی ها نمی توانستند به کسی جز به فرزند خود رای بدهند. این استدلال جریانی است که خود را نماینده عقل ورزی می داند. جریانی که می گوید آمده ام خردورزی کنم در مناسبات قبیله ای گیر می کند و می گوید مگر می شود بعد از ۳۰ سال انقلاب به غیر از قبیله خود رای داد و تازه مساله این است که چرا در لرستان باید به داماد خود رای بدهند ولی به کروبی که فرزند ایشان است رای نداد.

سردبیر نشریه راه گفت: پوپولیسم یعنی ادعا کنیم همه مردم بدبخت شدند. سر خود را کلاه نگذاریم به فرض آنکه مردم انتخاب بدی هم کرده باشند نباید گفت که آنها به خاطر سیب زمینی رای دادند.
وی تصریح کرد: معتقدم به نظام نظارتی احتیاج داریم و نظام نقد می خواهیم. جمهوریت یعنی همین نه اینکه مردم را انکار کنیم و به اطرفیان خود اشاره کنیم و بگوییم اینها همه مردمند چرا مردم را به شهروند درجه یک و دو تقسیم می کنیم و مردم را انکار می کنید.

90 درصد فيلم هاي توقيفي به سفارش دولت ساخته مي شود

جلیلی باانتقاد از فیلمهای توقیفی گفت: 90در صد فیلمهای توقیفی یا به سفارش دولت و یا بابودجه دولت ساخته شده است. اینکه مدیری بودجه تولید فیلمی را بدهد و بعد آن را توقیف کند از این وضعیت کمیک تر نمی توان در دنیای مدیریت مشاهده کرد.

وحید جلیلی سر دبیر نشریه راه درنشستی، باانتقاد از عملکرد صدا و سیما گفت:صدا و سیما تصویر ناقصی از مردم ایران ارائه می کند و بسیجی ها و حاج کاظمها در تلویزیون ایران بروز ندارند.
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر جهان، جلیلی که در پژوهشگاه فرهنگ و هنر سخن می گفت، عنوان کرد: صدا وسیما به ترسیم چهره ای از بسیجی مستقل و فارغ از جناح بندیهای سیاسی علاقه ندارد و به بسیجی نوستالژیک علاقه دارد.
جلیلی که پیش از این سر دبیر نشریه سوره بوده همچنین گفت:ما ویژه ای نامه در نشریه سوره در نقد عملکرد صدا و سیما منتشر کردیم و از آنجا که بنیانیان مشاور رییس صدا و سیما بود، من و همه اعضای تحریریه سوره اخراج شدیم! 

وی ادامه داد: صدا وسیما در بخش اطلاع رسانی بسیار ضعیف عمل می کند و در بخش خبر قواره قناسی دارد و خیلی از اخبار خوب سانسور می شوند.
جلیلی همچنین با انتقاد از نگاه مسئولان به جوانان وبا انتقاد از رسانه هایی چون رادیو جوان و همشهری جوان گفت:از نظر اینها هر کس که اصطلاحات خفنی به کار ببرد جوان است یا اگر مرد چهل ساله مجردی در خانه عیاشی کند نیز جوان است ولی جوان 25ساله کشاورزی و یا بوشهری جوان نیست.
وی درادامه فضای رسانه ای کشور و سینمای ایران را ناعادلانه و ظالمانه خواند و گفت:شمقدری به عنوان معاونت سینمایی باید کاری کند که واقعیتهای دست اول ایران چه مثبت و چه منفی در فیلمها عنوان شود.
جلیلی در ادامه سخنان خود با انتقاد از فیلمسازان سینمای ایران گفت: در زمینه موضوع انرژی هسته ای فیلمهای بسیار زیاد و خوبی می شد ساخت که این کار انجام نشد.

جلیلی باانتقاد از فیلمهای توقیفی گفت: 90در صد فیلمهای توقیفی یا به سفارش دولت و یا بابودجه دولت ساخته شده است. اینکه مدیری بودجه تولید فیلمی را بدهد و بعد آن را توقیف کند از این وضعیت کمیک تر نمی توان در دنیای مدیریت مشاهده کرد.
وی همچنین گفت : دوران مدیریت گلخانه ای در حوزه فرهنگ وهنر به بن بست رسیده و باید جراحی بزرگی دراین حوزه صورت گیرد.